الشيخ عباس القمي ( مترجم : راشدى )

96

كحل البصر في سيرة سيد البشر ( سيره و صفات پيامبر اعظم ص ) ( فارسى )

مرد گفت : برويد او را براى من بياوريد . ايشان رفتند و مادر حضرت محمد صلّى اللّه عليه و آله را آوردند ، آنها به مادر حضرت گفتند : پسرت را به ما نشان بده . مادر حضرت محمد صلّى اللّه عليه و آله فرمود : همانا وقتى كه طفلم به دنيا آمد ، مانند كودكان ديگر به دنيا نيامد ؛ وقتى كه به دنيا آمد ، دست بر زمين زد و سرش را به آسمان بلند كرد و به آن نگريست ، سپس نورى از او خارج شد تا اين كه از شدت نور چشمم جايى را نمىديد و شنيدم هاتفى در آسمان مىگويد : همانا تو آقاى تمامى امت‌ها را به دنيا آوردى . او را از شرّ تمامى حسودان به خداوند واحد پناه ده و او را محمد بنام . مرد اهل كتاب گفت : او را به ما نشان بده . وقتى كه آن مرد به طفل نگريست ، او را برگرداند و به علامتى كه بين دو كتف طفل بود نگريست ، از هوش رفت . سپس طفل را برداشتند و براى مادرش بردند و گفتند : مبارك باد بر تو اين طفل . وقتى كه مادر و طفل رفتند ، مردان قريشى به آن مرد گفتند : چه شده است ، واى بر تو ! گفت : نبوت از ميان بنى اسرائيل تا روز قيامت رفت و به خدا قسم ! اين طفل آنها را نابود مىكند . قريش از اين مطلب خوشحال شدند . وقتى ديد كه آنها مىروند گفت : خوشحال باشيد ، اما به خدا قسم ! بر شما قدرتى مسلط مىگردد كه اهل شرق و غرب دربارهء آن سخن خواهند گفت . ابو سفيان جواب داد : او بر تمام شرور مسلط مىشود . « 1 »

--> ( 1 ) . الكافى ، ج 8 ، ص 301 - 300 .