الشيخ عباس القمي ( مترجم : راشدى )

77

كحل البصر في سيرة سيد البشر ( سيره و صفات پيامبر اعظم ص ) ( فارسى )

مكه بود . عجم‌ها كالاهاى خود را به آنها مىفروختند و آنها در بين يكديگر ، آن كالاها را خريد و فروش مىكردند . تا اينكه هاشم به شام و به نزد قيصر « 1 » رفت . او هر روز گوسفندى مىكشت و آبگوشت و تريد درست مىكرد و مردم را به خوردن آن دعوت مىنمود . هاشم از لحاظ زيبايى كامل بود ، پس اوضاع و احوال او را به قيصر اطلاع دادند كه نان را خرد مىكند و بر روى آنها آبگوشت مىريزد و گوشت را بر آن مىريزد و مردم را به خوردن دعوت مىكند . قيصر گفت : عجم‌ها و روميان نان را بر آبگوشت تريد مىكنند ، ولى اينها برعكس عمل مىكنند . قيصر هاشم را نزد خود دعوت كرد و از ديدن و هم‌صحبتى با او خشنود شد . هنگامى كه چند مرتبه اين ملاقات‌ها صورت گرفت ، هاشم از قيصر خواست تا به قريشيان اجازهء دادوستد با روميان را بدهد و به آنها امان‌نامه دهد تا از گزند خطرات در امان باشند . قيصر قبول كرد و به همين دليل ، مقام و منزلت هاشم نزد قريشيان بالاتر رفت . « 2 » هاشم باعث افتخار قوم و قبيله خود بود و سفرهء او هميشه ، چه در حال رفاه و چه در حال قحطى ، پهن بود . در راه‌ماندگان و ترسيدگان را پناه مىداد و نور پيامبر صلّى اللّه عليه و آله در صورتش مىدرخشيد . هر عالم يهودى او را مىديد ، دستش را مىبوسيد و نزد هر چيز و هركس كه مىرفت ، برايش سجده مىكردند . به همين دليل ، اعراب دختران خود را براى ازدواج به او پيشنهاد مىدادند ، ولى هاشم قبول نمىكرد .

--> ( 1 ) . منطقه‌اى در طبرستان كه به نام بعضى از پادشاهان روم ناميده شده است . معجم البلدان ، ج 1 ، ص 172 . ( 2 ) . شرح نهج البلاغه ، ج 15 ، ص 211 .