الشيخ عباس القمي ( مترجم : راشدى )

68

كحل البصر في سيرة سيد البشر ( سيره و صفات پيامبر اعظم ص ) ( فارسى )

ابن اثير مىگويد : عبد المطّلب فرزند خود عبد اللّه را براى تجارت خرما به مدينه فرستاد كه در همان‌جا وفات يافت . البته برخى مىگويند : او در شام بوده و با كاروان تجار قريش به مدينه رفت ، در آنجا مريض شد و وفات يافت . و او را در خانه نابغهء جعدى به خاك سپردند . در حالى كه بيست و پنج سال داشت . ولى برخى مىگويند كه او بيست و هشت سال داشته و قبل از تولّد پيامبر صلّى اللّه عليه و آله از دنيا رفت . 2 . عبد المطّلب نام او شيبة الحمد بود و زمانى كه به دنيا آمد ، در سرش مقدارى موى سفيد بود به اين خاطر چنين نامى بر او گذاشتند . مادر او سلمى بنت عمرو خزرجيه نجاريه بود . همچنين ، علت اينكه او را در عبد المطّلب ناميده‌اند ، به اين دليل است كه : پدرش هاشم براى تجارت به سوى شام رفت . هنگامى كه وارد مدينه شد ، به خانه عمرو بن لبيد خزرجى از خاندان نجّار شد و دختر او سلمى را ديد . از او خوشش آمد و با او ازدواج نمود . پدر آن دختر براى ازدواج شرط كرد كه دختر ما ، در مدينه و در ميان خاندانش وضع حمل كند . هاشم به شام رفت و از آنجا به مدينه برگشت و سلمى را به مكّه برد . پس از مدتى سلمى حامله شد و هاشم به خاطر عهدش ، او را به سوى مدينه و خانواده‌اش برد . خودش به سوى شام رفت كه در سرزمين غزّه جان به جان‌آفرين تسليم كرد . سلمى عبد المطّلب را زاييد و هفت سال در مدينه پيش خود بزرگ كرد ، تا آنكه عمويش مطّلب از مكه به مدينه آمد و او را با خود به مكّه