الشيخ عباس القمي ( مترجم : راشدى )

57

كحل البصر في سيرة سيد البشر ( سيره و صفات پيامبر اعظم ص ) ( فارسى )

نمىشد ، آن حضرت بلند نمىشد ، مگر اينكه كار فورى پيش مىآمد كه در اين صورت ، اجازه مىگرفت و مىرفت . « 1 » اهل بيت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله نيز مانند آن حضرت عمل مىكردند . يسع بن حمزه مىگويد : من در محفلى همراه امام رضا عليه السّلام بودم و صحبت مىكرديم . افراد زيادى جمع شده بودند و از حلال و حرام سوال مىكردند تا اين‌كه مردى بلندقد و گندم‌گون وارد شد و گفت : سلام بر تو اى پسر رسول خدا ! من مردى از محبان تو و پدر و اجدادت هستم . از حج مىآيم و پولم تمام شده و مىترسم كه خرج سفرم كافى نباشد . پس اگر صلاح مىدانى ، مقدارى پول به من بده كه به شهرم برسم من در آنجا انسان ثروتمندى هستم و هرگاه به شهرم رسيدم ، به اندازهء پولت از طرف تو ، صدقه مىدهم . امام فرمود : خداوند تو را رحمت كند ، بنشين . سپس به مردم رو نمود و صحبت را با آنها ادامه داد ، تا اينكه كم‌كم مردم رفتند و فقط من ، سليمان جعفرى ، خثيمه و آن مرد باقى مانديم . امام رضا عليه السّلام فرمود : آيا اجازه مىدهيد كه داخل بروم ؟ سليمان به ايشان گفتند : خداوند كارهايت را مقدم بدارد . آن حضرت از جايش بلند شد و داخل اتاقى رفت ، پس از ساعتى در باز شد و دست مبارك خود را بيرون آورد و فرمود : آن مرد خراسانى كجاست ؟ گفتم : اينجاست . فرمود : بيا و اين دويست دينار را از من بگير و براى مسافرت و

--> ( 1 ) . وافى بالوفيات ، ج 1 ، ص 72 .