الشيخ عباس القمي ( مترجم : راشدى )

48

كحل البصر في سيرة سيد البشر ( سيره و صفات پيامبر اعظم ص ) ( فارسى )

را به خانهء فلان زن كه دوست خديجه عليها السّلام بود ، ببريد . چون آن حضرت ، خديجه را دوست مىداشت . « 1 » عايشه مىگفت : از هيچ زنى به اندازهء [ حضرت ] خديجه زمانى كه پيامبر از او ياد مىكرد ، حسادت نمىورزيدم . پيامبر زمانى كه گوسفندى سر مىبريد به دوستان خديجه هديه مىكرد . « 2 » ابو قتاده مىگويد : عده‌اى از طرف نجاشى ، پادشاه حبشه ، نزد پيامبر صلّى اللّه عليه و آله آمدند . آن حضرت از جاى خود بلند شد و از آنها پذيرايى كرد . اصحاب به ايشان عرضه داشتند : اى رسول خدا ، ما خودمان كارها را انجام مىدهيم . آن حضرت فرمود : آنها به اصحاب ما احترام گذاشتند و به خوبى پذيرايى كردند ، من هم دوست دارم كه خودم اين كار را انجام دهم . « 3 » روايت شده است كه در جنگ حنين ، عده‌اى به اسارت مسلمانان در آمدند كه در ميان آنها شيماء ، خواهر رضاعى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله نيز بود . هنگامى كه حضرت او را شناخت ، عبايش را براى او پهن كرد و فرمود : دوست دارم با مهربانى و كرامت نزد ما باشى و اگر هم بخواهى ، نزد قوم خودت برو . شيماء تصميم به بازگشت گرفت و پيامبر صلّى اللّه عليه و آله چيزهايى به او داد . ابو طفيل مىگويد : من نوجوان بودم كه ديدم زنى به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله نزديك شد و آن حضرت نيز عباى خود را براى او پهن كرد و او را بر آن نشاند . پرسيدم : اين زن كيست ؟

--> ( 1 ) . الشفاء بتعريف حقوق المصطفى ، ج 1 ، ص 126 . ( 2 ) . العمدة ، ص 393 . ( 3 ) . البداية و النهاية ، ج 3 ، ص 99 .