الشيخ عباس القمي ( مترجم : راشدى )
45
كحل البصر في سيرة سيد البشر ( سيره و صفات پيامبر اعظم ص ) ( فارسى )
پس او داخل جهنم مىشد . « 1 » علاء بن حضر مىگويد : نزد پيامبر صلّى اللّه عليه و آله رفتم و گفتم : من به خاندانم نيكى مىكنم ، ولى آنها به من بدى مىكنند ؛ من صله رحم مىكنم ، ولى آنها قطع رحم مىكنند . با آنها چه كنم ؟ پيامبر صلّى اللّه عليه و آله اين آيه را خواند : « ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِي بَيْنَكَ وَ بَيْنَهُ عَداوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِيٌّ حَمِيمٌ « 2 » ؛ بدى را به نيكوترين وجه پاسخ بده ، تا دشمنان سرسخت همچون دوستان گرم و صميمى شوند . » علاء بن حضر مىگفت : من شعرى گفتهام كه از اين آيه زيباتر است . ايشان فرمود : چه سرودهاى ؟ علاء شعرش را خواند و پيامبر صلّى اللّه عليه و آله در جوابش فرمود : به راستى كه برخى از شعرها حكيمانه هستند و برخى از سخنان ، سحرآميز مىباشند . شعر تو زيباست ، ولى سخن خداوند زيباتر است . « 3 » روايت شده است كه يك نفر باديهنشين ، از خاندان بنى سليم ، در بيابان عبور مىكرد تا اينكه سوسمارى را ديد . آن را دنبال كرد و در نهايت گرفت و در آستينش گذاشت . نزد پيامبر صلّى اللّه عليه و آله آمد و با گستاخى گفت : اى محمد ، اى محمد ! تو جادوگر دروغگويى هستى كه تا به حال ، آسمان كسى را به دروغگويى تو نديده و زمين بر پشت خود احساس نكرده است . تو دروغگو هستى ، تو گمان مىكنى كه خداوند تو را براى انسانهاى سياه و سفيد مبعوث كرده است . قسم به لات و عزّى ! اگر ترس از اين نبود كه قومم ، مرا آدمى عجول
--> ( 1 ) . مجمع الزوائد ، ج 9 ، ص 16 . ( 2 ) . فصّلت / 34 . ( 3 ) . امالى صدوق ، ص 718 .