الشيخ عباس القمي ( مترجم : راشدى )

36

كحل البصر في سيرة سيد البشر ( سيره و صفات پيامبر اعظم ص ) ( فارسى )

ربّى عزّ و جلّ اظلم معاهدا و لا غيره ، فلمّا علا النهار قال اليهودى : اشهد ان لا إله الّا اللّه و اشهد انّ محمدا عبده و رسوله ، و شطر مالى فى سبيل اللّه « 1 » ؛ يك نفر يهودى چند دينار از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله طلب داشت كه آن را تقاضا نمود . آن حضرت فرمود : اى مرد يهودى ، چيزى همراهم نيست كه به تو بدهم . يهودى گفت : اى محمد ، تو را رها نمىكنم تا پولم را بدهى . آن حضرت فرمود : من هم ، همراه تو خواهم بود . پس پيامبر صلّى اللّه عليه و آله در همان‌جا و در كنار آن مرد يهودى ماند و در همان‌جا نماز ظهر ، عصر ، مغرب ، عشاء و صبح را خواند . تا اين‌كه عده‌اى از اصحاب ناراحت شدند و آن مرد يهودى را تهديد كردند و با او به تندى رفتار نمودند . پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود : اين چه رفتارى است ؟ ! آنها گفتند : اى رسول خدا ، اين مرد يهودى تو را در اينجا حبس كرده است . آن حضرت فرمود : من از طرف پروردگارم مبعوث نشده‌ام كه به يك يهودى كه زير پرچم اسلام است يا غير از او ظلم و ستم نمايم . هنگامى كه روز روشن شد ، يهودى گفت : شهادت مىدهم كه معبودى جز خدا نيست و شهادت مىدهم كه محمد بنده و فرستادهء اوست و مالم را در راه خدا بخشيدم . » انس بن مالك گفت : ده سال براى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله خدمت نمودم و در طول اين سالها حتى نشد كه به من اف بگويد و هر كارى كه انجام مىدادم ، نمىگفت براى چه انجام دادى و هر كارى كه ترك مىكردم ، نمىگفت

--> ( 1 ) . مستدرك حاكم ، ج 2 ، ص 622 .