الشيخ عباس القمي ( مترجم : راشدى )

123

كحل البصر في سيرة سيد البشر ( سيره و صفات پيامبر اعظم ص ) ( فارسى )

عبد اللّه بن جعفر بر يزيد بن معاويه تفاخر مىكرد در حالى كه معاويه حضور داشت ؛ به او مىگفت : به كدام يك از اجدادت بر من تفاخر مىكنى ؟ آيا به حرب ما كه او را پناه داديم يا به اميّه كه ما او را صاحب شديم ؟ ! يا به عبد شمس كه ما كفيل او بوديم ، تفاخر مىكنى ؟ معاويه گفت : آيا اينها به حرب بن اميه گفته مىشود ؟ من فكر نمىكنم كه در زمان حرب ، احدى گمان مىكرد كه از او شريف‌تر است . عبد اللّه جواب داد : بلى ، آن كسى كه ظرفش را بر سر او وارونه نهاد و او را به ردايش پوشاند ، از او شريف‌تر است . معاويه به يزيد گفت : واى بر تو اى پسر ! همانا عبد اللّه بر تو فخر مىفروشد ؛ چون‌كه تو از اويى و او از توست . پس عبد اللّه شرم كرد و گفت : اى امير المؤمنين ، دو دست نيز با يكديگر فرق دارند . دو برابر به طريق اولى تفاوت دارند . وقتى كه عبد اللّه برخاست و رفت ، معاويه به يزيد گفت : اى فرزند ، تو را از منازعه با بنى هاشم برحذر مىدارم ؛ آنها چيزى را كه مىدانند پنهان نمىكنند و دشمن آنان نخواهند توانست آنان را لعنت كند و دشنام دهد . ابن ابى الحديد مىگويد : اما اين گفتهء عبد اللّه آيا به حرب كه ما او را پناه داديم . . » ؛ همانا قريشيان هنگامى كه سفر مىكردند در عقبه قرار مىگرفتند و كسى نمىتوانست از آن راه بگذرد مگر اين‌كه از قريش اجازه مىگرفت . شبى حرب از خانه خارج شد و چون‌كه به عقبه رسيد ، مردى از بنى حاجب بن زراره تميمى او را ديد . حرب بن اميه سينه‌اش را صاف كرد و گفت : من حرب بن اميه هستم . مرد تميمى هم سينه‌اش را صاف كرد و گفت : من حاجب بن زراره هستم ؛ سپس به سرعت از حرب گذشت