الشيخ عباس القمي ( مترجم : راشدى )

107

كحل البصر في سيرة سيد البشر ( سيره و صفات پيامبر اعظم ص ) ( فارسى )

بنت ابى ذئيب به همراه گروهى از زنان بنى سعد بن بكر ، براى دايه شدن به مكه آمدند . حليمه مىگويد : به همراه گروهى از دايه‌ها در حالى كه سوار بر الاغ ماده‌اى بودم و شوهرم نيز همراهم بود ، بيرون رفتيم . ما شترى داشتيم كه شيرش خشك شده بود ، و طفلى نيز همراه ما بود كه در پستان من شيرى نبود تا به او بدهم و به خاطر گرسنگى شب را نخوابيد . وقتى به مكه رسيديم ، همهء زنها براى شير دادن به محمد ، آماده شدند اما او شير كسى را نخورد . به ما گفتند : اين طفل يتيم است و پدر او مردى بزرگوار و بسيار مهمان‌دوست بوده است . تمامى همراهان ما هركدام بچه‌اى را انتخاب كرده بودند ، ولى براى من بچه‌اى پيدا نشد . چون غير از آن طفل نيافتم ، بازگشتم و آن طفل را گرفتم . به همراه او اثاث و متاع سفر به راه افتاديم ، شب شد و پستان من پر از شير گرديد و آن طفل و بچه‌ام را شير نوشاندم . شوهرم رفته بود تا به شتر ماده‌اى كه داشتيم سركشى كند ، ديده بود كه پستان او پر از شير است ، پس شير آن را دوشيد و همه از آن خورديم . و گفت : اى حليمه ، طفل مباركى نصيب ما شد و ما آن طفل را به فال نيك گرفته و به راه ادامه داديم . من بر الاغم سوار شدم و محمد صلّى اللّه عليه و آله را به آغوش گرفتم ؛ قسم به آن كسى كه جانم در دست اوست ! مركب من به سرعت حركت مىكرد ، به گونه‌اى كه زنان ديگر به من گفتند : اى حليمه ! صبر كن تا ما نيز برسيم ؛ آيا اين الاغت است كه باعث شده از ما دور شوى ؟ گفتم : آرى ، نمىدانم

--> - قصص الانبياء ، لبّ الالباب ، شرح نهج البلاغه و غيره . در 4 شوال 573 ه . ق از دنيا رفت . رك : الكنى و الالقاب ، ج 2 ، ص 551 - 550 .