ابو القاسم راز شيرازى

74

مناهج أنوار المعرفة في شرح مصباح الشريعة و مفتاح الحقيقة ( فارسى )

الحديث و ضدّه النّميمة » « 56 » ، و : « برّ الوالدين و ضدّه العقوق » « 57 » ، و : « التّقيّة و ضدّها الاذاعة » « 58 » ، و : « الالفة و ضدّها الفرقة » « 59 » ، و : « السّخاء و ضدّه البخل » « 60 » . و اضداد خصال مذكوره - تمام - از خصال جهلند . بعد مىفرمايد : عاقل كسى است كه حديث نكند به آنچه انكار مىكنند او را عقول ؛ يعنى هرگاه شخص عاقل ، به بعضى از اسرار دين يا عجائب خلقت ، برخورد كند كه ديگران بر آن مطّلع نباشند ، و زياده از حوصلهء عقول ايشان باشد ، بايد حكايت نكند نزد ايشان كه انكار كنند او را ، و به مرارت و هلاكت اندازند او را ؛ و معنى آن ، تقيّه كردن است از ناقصين عقول در اسرار دين ، كه : « التّقيّة و ضدّها الاذاعة » ؛ و اذاعه و شيوع دادن احاديث و اسرار دين ، از خصال جهل است . بعد مىفرمايد : عاقل كسى است كه متعرّض نشود تهمت زدن به مؤمنين را ؛ زيرا كه تهمت ، غدر است به خلق ، و از خصال جهل است و ضدّ آن ، وفاء به عهود اخوّت و ايمان و اسلام است ، و از خصال عقل است ، كه : « الوفاء و ضدّه الغدر » « 61 » . و بعد مىفرمايد : عاقل كسى است كه فرونگذارد مدارات با كسى را كه مبتلا شده است به او ؛ يعنى كسى كه خصومت كند با او ؛ زيرا كه مدارات در

--> ( 56 ) - امين سخن ( مردم ) بودن و ضدّ آن ، كه سخن‌چينى است : « الكافى » 1 : العقل و الجهل : حديث 14 ( 57 ) - نيكى به پدر و مادر و ضدّ آن كه سرپيچى كردن و آزردن ايشان است : همان مأخذ ( 58 ) - تقيّه و ضدّ آن ، كه پراكندن سخن يا آشكار ساختن عملى است نزد نااهلان كه به مصلحت ( دين و دنيا ) نباشد : همان مأخذ ( 59 ) - انس با برادران ايمانى داشتن ، و ضدّ آن ، كه دورى جستن از ايشان است : همان مأخذ ( 60 ) - سخاوت و بخشش ، و ضدّ آن ، كه تنگ‌چشمى و عدم بخشش است : همان مأخذ ( 61 ) - وفادارى و ضدّ آن ، كه خيانت است : همان مأخذ