ابو القاسم راز شيرازى
61
مناهج أنوار المعرفة في شرح مصباح الشريعة و مفتاح الحقيقة ( فارسى )
فاغسلوا يا قوم عن لوح الفؤاد * كلّ علم ليس ينجي فى المعاد » « 41 » ساقيا ! يك جُرعه از روىِ كَرَم * بر « بهائى » ريز از جامِ قِدَم تا كُنَد شَق پردهء پندار را * هم به چشمِ يار بيند يار را » « 42 » اين است احوال و اعتقاد چنين شيخ فاضل جليلى كه شصت سال عمر را صرف علوم رسمى كرده ، و در آخر احوال ، نادم و متأسّف است ، و به جهت نجات و هدايت طلّاب علم ، نصيحت مىكند . بعد ، حضرت امام عليه السّلام مىفرمايد كه : صلاحيّت ندارد از براى موعظهء خلق ، مگر كسى كه تجاوز كرده باشد از آفات مذكورهء علم به صدق قلب ، و مشرف شده باشد بر عيوب كلام ، و بشناسد كلام صحيح را از سقيم ، و عارف باشد علّتهاى خاطر نفسانى را و فتنههاى نفس و هواى را ؛ يعنى واعظ خلق ، به منزلهء طبيب است ، و طبيب بايد از امراض ، سالم و صحيح باشد - زيرا كه رأى عليل ، عليل است - تا تواند معالجهء امراض باطنيّهء خلق را به ادويهء مواعظ و نصايح شافيهء وافيه نمايد . و مريض ، چگونه معالجهء مريضى ديگر تواند نمود ؟ لهذا مىفرمايد كه : باش در موعظهء خلق ، مثل طبيبى صاحب رفق و شفقت كه وضع كند دوا را در موضعى كه نفع دهد ؛ يعنى : اوّل ، تشخيص مرض دهد ، بعد داروى مناسب به آن به كار برد ، تا وعظ و علاجش مفيد شود . علماء رسوم ، چگونه تشخيص آفات مذكوره ، و صحّت و سقم كلام ، و عيوب خواطر نفسانى و
--> ( 41 ) - اى مردمى كه در مدرسه ( به تحصيل علوم رسمى اشتغال ورزيده ) ايد ! هرآنچه را كه به دست آوردهايد جز وسوسه چيزى نيست ( زيرا كه ) اگر فكرتان جز در پيرامون حضرت دوست باشد ، در سراى ديگر شما را ( از اين همه دانش كه به دست آوردهايد ) نصيبى نيست ؛ پس بهتر آنكه زنگ هر علمى را كه در روز بازپسين ، شما را نجات نبخشد از صفحهء دل ، پاك بشوييد . ( 42 ) - « كلّيّات شيخ بهائى » : مثنوى نان و حلوا : 4 - 6