ابو القاسم راز شيرازى

59

مناهج أنوار المعرفة في شرح مصباح الشريعة و مفتاح الحقيقة ( فارسى )

حقيقى ، لازم است تا اكتساب صفات حميده از ايشان شود . و جناب شيخ « بهاء الدّين عاملى » عليه الرّحمة ، در ندامت و تأسّف از صرف عمر در علوم رسوم مىفرمايد : « قد صرفت العمر في قيل و قال * يا نديمي ! قم فقد ضاق المجال و اسقني كأس المدام السّلسبيل * انّها تهدى الى خير السّبيل هاتها صهباء من خمر الجنان * دع كئوسا ، و اسقنيها بالدّنان ضاق وقت العمر عن آلاتها * هاتها من غير عصر هاتها قم ! ازل عنّي بها رسم الهموم * انّ عمري ضاع في علم الرّسوم » « 37 » علمِ رسمى ، سَربه‌سر قيل است و قال * نه از آن كيفيّتى حاصل ، نه حال طبع را افسردگى بخشد مُدام * مولوى ، باور ندارد اين كلام علم ، نَبوَد غيرِ علمِ عاشقى * ما بَقى ، تَلبيسِ « ابليسِ » شَقى يعنى : آن‌كس را كه نَبْوَد عشقِ يار * بهرِ او پالان و افسارى بيار اين علوم و ، اين خيالات و صُوَر * فضلهء « شيطان » شُمَر بر آن حَجَر تو ، به غير از علمِ عشق ار دل نهى * سنگِ استِنجا به « شيطان » مىدهى شرم بادت ! زان كه دارى اى دغل * سنگِ استِنجاىِ « شيطان » در بغل لوحِ دل ، از فضلهء « شيطان » بشوى * اى مدرّس ! درسِ عشقى هم بگوى چند چند از حكمتِ يونانيان ؟ ! * حكمتِ ايمانيان را هم بخوان !

--> ( 37 ) - همانا كه من عمر خود را در قيل و قال ( علوم ظاهر ) صرف كرده‌ام ، هان اى مونس من ! برخيز و از جام شراب سلسبيلى محبّت سيرابم كن - همان جامى كه نشئهء آن ، آدمى را به نيكوترين راه و روش هدايت مىكند - كه وقت بس تنگ است ؛ شراب‌هاى ديگر را رها كن و از همان شراب بهشتى مرا بنوشان ، امّا نه با پياله و جام بلكه با خم ، كه عمر ، بس بىهنگام گشت ؛ هان برخيز ! و با شرابى كه نه از عصارهء انگور ( بل از شراب طهور ) است ، غبار غم از چهرهء جانم بزداى كه عمرم همه در علوم رسم تباه شد .