ابو القاسم راز شيرازى

637

مناهج أنوار المعرفة في شرح مصباح الشريعة و مفتاح الحقيقة ( فارسى )

را عرض كردند . آن حضرت فرمود : از فضل و عنايت حقّ تعالى كه با خاصّان خود دارد ، اين حكايت بعيد نيست ! . قوم « يهود » عرض كردند كه : ما از اين ادّعاى « مقداد » گذشتيم ، بفرمائيد اين سنگى كه در ميان مسجد افتاده كه هفتاد مرد قوى نمىتوانند آن را حركت دهند « مقداد » بردارد ! . حضرت رسول ص فرمود : يا مقداد ! تجديد ولايت و محبّت من و اهل بيت مرا در دل كن و اين سنگ را بگير و بياور ! « مقداد » به فرموده عمل كرده ، سنگ را به يك دست گرفت و بر سر قوم « يهود » داشت . حضرت رسول ص فرمود : يا مقداد ! اين سنگ را بگذار ! سنگى در كوه « مدينه » است كه هفتاد برابر اين سنگ است ، دست دراز كرده آن را بياور ! « مقداد » به فرموده عمل نمود . قوم ديدند دست « مقداد » از مسجد بيرون رفت ، سنگى عظيم گرفته ، آورد بر سر « يهود » داشت . بعضى از « يهود » ايمان آوردند و بعضى از توهّم ، فرار كردند و سحر دانستند . حضرت فرمود : يا مقداد ! تجديد ولايت ما را در دل كن ، اين سنگ را به منتها قوّت بر زمين بزن ! اصحاب عرض كردند : فديتك « 72 » يا رسول اللّه ! « مدينه » خراب خواهد شد ! آن حضرت فرمود : خائف نشويد ! « مقداد » برحسب فرموده عمل نمود ، آن سنگ هباء منثورا شد . حضرت رسول فرمود : قسم به خدائى كه مرا به اين رتبه به خلايق فرستاده است كه اگر بر كسى از گناه ، به قدر نجوم سماوات و رمل « 73 » قفار و كف بحار باشد ، و تجديد ولايت من و اهل بيت و عترت مرا در دل نمايد و صلوات بر من و آل من فرستد ، گناهان او ، اشدّ از اين سنگ ، هباء منثورا شود » « 74 » . پس ، از همين يك حكايت بياب جلالت اهل عصمت ص و رفعت شيعيان

--> ( 72 ) - فدايت شوم ! ( 73 ) - ريگ ( 74 ) - « تفسير حضرت عسكرى ( ع ) » : 516 - 519