ابو القاسم راز شيرازى
633
مناهج أنوار المعرفة في شرح مصباح الشريعة و مفتاح الحقيقة ( فارسى )
يابد - چنانكه « حسين منصور » را حاصل آمد - ، و غرور دريافت كمال و وصول به مقصد حقيقى ، در او پديد آيد و عقل و فهمش وفاى به تشخيص اين مقام ، و نجات از آن نكند بلكه در ورطهء حلول « 68 » يا اتّحاد « 69 » افتد ؛ پس محتاج به
--> - ( 1 ) - توحيد آثارى ؛ به اعتبار وجود عالم طبيعت و مادّه كه عالم آثار صنع حقّ است . ( 2 ) - توحيد افعالى ؛ به اعتبار عالم افعال حقّ كه آن را در لسان شرع ، ملكوت گويند . ( 3 ) - توحيد صفاتى ؛ به اعتبار عالم صفات حقّ كه آن را عالم جبروت خوانند . ( 4 ) - توحيد ذاتى ؛ به اعتبار عالم ذات كه آن را عالم لاهوت دانند . و به اعتبار اين چهار مرتبهء توحيد ، براى سالك ، چهار مرتبه فنا اعتبار شده است . بعضى از اهل معرفت ، چون به مرتبهء توحيد صفات رسيدهاند و صفات محبوب در خويش ديدهاند ، بيخودانه اين قبيل كلمات بر زبانشان جارى گشته است . واضح است كه اين مرتبه ، از براى سالكان طريق معرفت ، منتهاى كمال نيست و بايد كه از اين مرحله به يارى پيران طريقت به نهايت كمال معرفت كه همان مرتبهء كمال عبوديّت است نائل آيند . ( 68 و 69 ) - حلول ، به معنى داخل شدن چيزى است در چيز ديگر ؛ و آن ، بنا بر آنچه « سيّد شريف جرجانى » در كتاب « تعريفات » ذكر فرموده ، بر دو قسم است : ( الف ) : حلول سريانى ؛ و آن ، عبارت از اتّحاد دو جسم است طورى كه چون به يكى از آنها اشاره شود شامل ديگرى نيز گردد همچون حلول گلاب در گل ؛ و آن را حلول سريانى گويند . و آنچه سريان دارد « حالّ » و آنچه سريان در آن واقع مىشود آن را « محلّ » گويند . ( ب ) : حلول جوهرى ؛ و آن ، عبارت از آن است كه جسمى براى جسم ديگر ظرف باشد همچون آب در كوزه : « التّعريفات » : 82 - 83 و امّا اتّحاد : « جرجانى » در « تعريفات » چنين گويد : « . . . ممزوج شدن دو چيز و مخلوط شدن آنها با يكديگر است بهطورىكه يك چيز شوند . . . » : « التّعريفات » : 4 امّا تحقيق اهل معرفت در باب حلول و اتّحاد كه در نسبت مخلوق با خالق - جلّ مجده - محال است : در اين زمينه ، حضرت « شيخ شبسترى » در « گلشن راز » فرمايد : حُلول و اتّحاد ، اينجا مُحال است * كه در وحدت ، دوئى عينِ ضَلال است حلول و اتّحاد ، از غير خيزد * ولى وحدتْ همه از سَير خيزد « گلشن راز » : 85 و چون بهترين توضيح براى مطلب متن ، شرح اين دو بيت خواهد بود ، لذا شرح آنها از كتاب « مفاتيح الاعجاز » تأليف جناب « شيخ لاهيجى » عينا آورده مىشود : حُلول و اتّحاد ، اينجا مُحال است * كه در وحدت ، دوئى عينِ ضَلال است يعنى حلول كه فرود آمدن چيزى است در غير خود ، و اتّحاد كه چيزى - بعينه - چيز ديگر شدن است ، اينجا محال است ؛ يعنى در ظهور حقّ به صور اشياء ، به طريقى كه معتقد طايفهء صوفيّه است ؛ زيرا كه در حلول و اتّحاد ، -