ابو القاسم راز شيرازى
44
مناهج أنوار المعرفة في شرح مصباح الشريعة و مفتاح الحقيقة ( فارسى )
و اوراد زاكيه و صدق و تقوى است ؛ زيرا كه به مفاد آيه ، علم ، باعث خشيت است و خشيت ، موجب مىشود علامات اربعه را . و نيز علم واقعى ، معرفت جلالت و عظمت و صفات كماليّهء حقّ تعالى ، و معرفت حقارت و مذلّت و عبوديّت عبد است ؛ و اين دو ، باعث مىشود علامات مذكوره را . پس عالم واقعى كسى است كه شهادت دهد بر علم او طاعات و اذكار و صدق و تقواى او ، نه زبان و صولت و ادّعاى او ؛ زيرا كه هر مدّعى را بيّنه و شهود لازم است ، و بيّنه بر ادّعاى علم ، عمل است نه لسان . بعد مىفرمايد : در ازمنهء سالفه ، طالب علم حقيقى مىشدند كسانى كه صاحب عقل و طاعت و حكمت و حياء و خشيت بودند ؛ و نيست در طلّاب اين زمان از صفات مذكوره چيزى ؛ يعنى هر قدر زمان ، دور تر از زمان بعثت حضرت رسول ص گردد ، دين و اسلام ، ضعيفتر شوند تا به آخر الزّمان كه باقى نماند از علم و دين مگر اسمى ، و از « كلام اللّه » مگر رسمى ، كه : « يأتي زمان على امّتي لا يبقى من الدّين الّا اسم ، و لا من القرآن الّا درس » « 107 » ؛ مثل اين زمان ، كه قناعت كردهاند طلّاب علوم ، به رسوم علم كه محتاج اليه عوامّ است ، و به ملاحظهء نعم و حطام دنيوى ، چشم از طلب علوم و معارف باطنيّه و حقيقت دين پوشيده ، و از كمالات نفسانيّهء باطنيّه محروم مانده ، و گرفتار جاه و عزّت و اسباب و زخارف دنيويّهء فانيه گشته ، و از تعيّش و حيات در دار باقى و نعيم آن ، و قرب جوار پروردگار گذشتهاند ، و گويا اين آيات را از « كلام اللّه » تلاوت نكردهاند كه : تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذِينَ لا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي
--> ( 107 ) - به مجلّد اوّل ، مقدّمهء شارح ، صفحهء 18 سطر 3 رجوع شود : ( با اندك تغيير در عبارت ) : « كمال الدّين » 1 : 66 ، « كفاية الاثر » : 15