ابو القاسم راز شيرازى
500
مناهج أنوار المعرفة في شرح مصباح الشريعة و مفتاح الحقيقة ( فارسى )
- جلّ و علا - بر صراط مستقيم مبين كه لسان « كتاب اللّه » و سنّت حضرت رسول ص - هر دو - بر آن ناطق است ؛ چنانكه حقّ - جلّ و علا - مىفرمايد : وَ جَعَلْنا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا لَمَّا صَبَرُوا وَ كانُوا بِآياتِنا يُوقِنُونَ « 6 » ، فَاصْبِرْ إِنَّ الْعاقِبَةَ لِلْمُتَّقِينَ « 7 » ، و : إِنَّا وَجَدْناهُ صابِراً نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ
--> - به درياى جهان ، نوح زمان است * ز طوفان حوادث ، بىزيان است سفينهء دين ، بر او ركن وثيق است * چو نوحش كى غم از بحر عميق است دهد يادِ خدا در روزگارش * ز هر خوف و خطر ، وجد و وقارش * دلا ! چون كوه شو ز آشوبِ دوران * مينديش از جفاى باد و باران ز جان بُگسَل ، به زلف يار پيوند * به هر فتنه كه چشمش كرد دلْ بند به تار زلف جانان چون زنى چنگ * تو دلشادى ، جهان صلح است يا جنگ شو ايمن در پناه آستانش * سخن سر كن ز شيرينْ داستانش « و فى المكاره صبور » به كام جان او ، هر ناگوارى * گوارا شد به صبر و استوارى صبورى ، هرچه در گيتى است ناخوش * نمايد در مذاق جان ما خوش درخت صبر ، بار شادمانى * برآرَد اندر اين باغِ كيانى صبورى ، چرخ سركش را كند رام * به هر ناساز سازد خاطر ، آرام به صبر ، از جورِ دوران مىتوان رست * به كنج عافيت ، دلشاد بنشست * مكاره چيست ؟ زَهرِ غم چشيدن * فراق يار و رنج دهر ديدن كشيدن ، دُردِ دَرد از جامِ ايّام * نديدن روى زيباى دلارام شب و روز ، انتظار يار بردن * به داغ هجر دلبر ، جان سپردن چو دلبر خواهد اين ، اى دل چنين خواه * كه چون خاصان شوى در حضرتِ شاه « ديوان الهى » : 53 - 54 ( 6 ) - و برخى از آنان ( بنى اسرائيل ) را پيشوايانى كه خلق را به امر ما هدايت كنند قرار داديم آنگاه كه ( در راه حق ) صبر كردند و در آيات ما ( مقام حقّ ) اليقين يافتند : سورهء 32 آيهء 24 ( 7 ) - . . . پس صبر كن ؛ زيرا كه حسن عاقبت از آن پرهيزكاران است : سورهء 11 آيهء 49