ابو القاسم راز شيرازى

483

مناهج أنوار المعرفة في شرح مصباح الشريعة و مفتاح الحقيقة ( فارسى )

و به سبب جلالت شأن سخاوت و عظم رتبهء سماحت ، حضرت امام عليه السّلام

--> - حقيقت چه كار ؟ ! و چون شناخت حقيقت ، مساوق و هم‌عنان شناخت حقّ است ، لازم آمد اين كلمه به عنوان يكى از اصطلاحات اهل معرفت عنوان شود . امّا قبل از آنكه دنبالهء اين پرسش و پاسخها آورده شود ، توضيحى در اين زمينه لازم مىنمايد كه ذيلا معروض مىگردد . در اصطلاح اهل معرفت و تحقيق ، و اعتقاد اين طايفهء جليل القدر و عظيم المنزله ، براى حضرت حقّ - جلّت قدرته - چهارگونه تجلّى است : كه به ترتيب مراتب خود ، عبارتند از : تجلّى ذاتى ، و تجلّى صفاتى ، و تجلّى افعالى ، و تجلّى آثارى ؛ و جهان هستى ، به اين چهارگونه تجلّى از حضرت حق ، هستى يافته و مدار كائنات بسته به وجود اين تجلّيات است و تداوم اين تجلّيات ، موجب تداوم جهان هستى است اگرچه اين حقيقت را درنيابند ، كه : بَلْ هُمْ فِي لَبْسٍ مِنْ خَلْقٍ جَدِيدٍ : بلكه ايشان از ( تداوم ) خلقت جديد در پرده و حجابند : ( سورهء 50 آيهء 15 ) . و اعتقاد راسخ اهل معرفت بر آن است كه آدمى مىبايد در طريق استكمال ، در چهار مرحله خود را موحّد سازد ، نه بلكه بايد بتدريج در اين چهار مرحله ، متحقّق به حقيقت توحيد شود ؛ و تحقّق به حقيقت هر چيز ، به فناء در آن چيز است كه فرموده‌اند : پس قيامت شو ، قيامت را ببين * ديدنِ هر چيز را شرط است اين « مثنوى معنوى » : دفتر ششم : 364 بنابراين ، يك عمر سلوك سالكان طريقت ، براى استكمال و تحقّق به اين چهار مرتبه از توحيد است . پس از آنكه اين مقدّمه دانسته شد ، گوييم كه اتّفاقى عارفان محقّق و صاحب‌نظران مدقّق در باب حديث « حقيقت » بر آن است كه حضرت مولاى متّقيان امير مؤمنان على عليه السّلام « كميل بن زياد » را ضمن چهار بار پرسشى كه از حقيقت نمود ، در هربار ، او را متحقّق به يكى از مراتب توحيدات چهارگانه فرمود ؛ و اين مطلب را از چهارگونه پاسخى كه به يك پرسش فرموده است ، دريافته‌اند . از جمله كسانى كه اين حديث را نقل كرده و خود نيز به تحقيق آن پرداخته‌اند ، جناب « سيّد حيدر آملى » است كه در كتاب « جامع الاسرار » خود حديث مذكور را آورده است كه متن اين حديث ، از مطاوى مختلفهء كتاب استخراج ، و ترجمهء آن همراه با توضيحاتى ، ذيلا آورده مىشود : « . . . از « كميل بن زياد نخعى » روايت است كه از حضرت امير المؤمنين على عليه السّلام از حقيقت سؤال نمود ، بدين‌گونه : ما الحقيقة : حقيقت چيست ؟ و حضرت در جواب فرمود : ما لك و الحقيقة : تو را با حقيقت چه كار ؟ ! و چون « كميل » كه خود را صاحب سرّ آن حضرت مىدانست از اين پاسخ تعجّب نمود عرضه داشت : او لست صاحب سرّك : آيا من رازدار تو نيستم ؟ حضرت در جواب فرمود : بلى و لكن يترشّح عليك ما يطفح منّى : آرى ! امّا ( آنچه از اسرار از من به تو مىرسد ) ترشّحى ناچيز است ( كه از قلزم زخّار سينهء من ) سرريز مىكند و به تو مىرسد . و چون « كميل » اندكى هشيار شد و موقعيّت حقير خود را در برابر موقع خطير حضرت ديد ، از سر عجز و انكسار عرضه -