ابو القاسم راز شيرازى
468
مناهج أنوار المعرفة في شرح مصباح الشريعة و مفتاح الحقيقة ( فارسى )
بودم ، و حقّ تعالى به طريق اولى بر آن آگاه بود ؛ اگر قبل از بذل آن ، تكلّم مىكردم به بيان علم توكّل ، حلال نبود از براى من ؛ زيرا كه منافى با توكّل كامل بود - كه شأن امام است - و اگرچه تو اطّلاع نداشتى بر وجود آن در جيب من ، پس آن دانق را كه به فقير بذل كردم و خود را از مالكيّت آن عزل كردم و متحقّق شدم به كمال مرتبهء توكّل در حضور پروردگار خود ، آنوقت درصدد بيان توكّل از براى تو برآمدم تا آنكه فعل من ، جواب فعلى شود در توكّل ، و باعث اعتبار تو شود قبل از جواب علمى ، و ببينى حقيقت توكّل را در امام خود » . و پس از اتمام كلام حضرت امام ص ، سائل صيحهاى زد و قسم ياد كرد كه بعد از اين ، ساكن نشود معموره « 66 » [ را ] و الفت نگيرد مادامالعمر با بنىآدم از ابناء جنس خود . و در اين حكايت ، ارشاد و هدايتى است از حضرت امام ص نسبت به سائل و سايرين ، و اشاره است به آنكه اعظم مقامات توكّل كه بذل و ايثار حظوظ خود است بر غير خود ، و اختيار خداوند است بر حظوظ خود ، از كمال امام و اهل عصمت - عليهم السّلام - است ، و اگر كسى خواهد كه بهره از اين مقام يابد ، چنگ توسّل به عروةالوثقاى ولايت اين بزرگواران زند تا آنكه به قدرى كه از نور ولايت ايشان بهرهور گردد ، از خصلت حميدهء توكّل و ساير اخلاق حسنه كه فطرى ايشان است ، بهره يابد . پس طريق واقعى تحصيل اخلاق حسنه و تهذيب اخلاق رديّهء ذميمه ، تحصيل محبّت و ولايت و اقتدا به اين بزرگواران است : « فداى نيكبختان هركه شد ، از نيكبختان شد * هُما ، منشورِ دولت مىكند هر استخوانى را » « 67 »
--> ( 66 ) - آبادى ، شهر ( 67 ) - « ديوان صائب تبريزى » 1 : 221