ابو القاسم راز شيرازى
353
مناهج أنوار المعرفة في شرح مصباح الشريعة و مفتاح الحقيقة ( فارسى )
دوام آن ؛ و حالآنكه دنيا خزف فانى است و آخرت ، ذهب باقى » . پس عاقل - به طريق اولى - آخرت را بر دنيا اختيار نمايد و به قليلى از دنيا قناعت كند . باز وصيّت مىكند به مؤمن ايمان او به كوتاه كردن آرزو و يأس از خلق و التزام طاعت حقّ تعالى ؛ زيرا كه در دنيا و اهل و متاع آن - چنانكه مذكور شد - فايدهاى معتدّ به نيست بهجز قوت و رزق ؛ و آن نيز به قسمت الهى است ؛ طول امل و طمع به خلق ، زياد نكند نصيب عبد را از دنيا ، و ليكن [ طاعت ] الهى ، ذخيرهء اخروى گردد مؤمن را ، و باعث عزّت دارين « 19 » شود . و منظور حضرت امام ص از وصاياى ايمان به مؤمن ، اشاره به آن است كه نور ايمان ، مقتضى اين خصال و فعال است ؛ اگر در دلى پيدا شود ، مىدارد صاحب خود را بر اين احوال و افعال اگر نفس مؤمن متابعت نمايد او را . بعد مىفرمايد : اگر كرد مؤمن و بهجا آورد وصاياى ايمان را ، ملازم مىشود ايمان او را ، و اگر بهجا نياورد آنها را ، مىگذارد او را با شومى طمع ، و مفارقت مىنمايد او را ؛ يعنى اگر نفس مؤمن ، به مقتضيات ايمان - كه اخلاق حسنهء قلبيّهء مذكوره است - عمل نمود ، پس قابل نور ايمان است و او ملازم مىشود او را و مفارقت نخواهد نمود ، و اگر نفس او موافقت نكرد به مقتضيات نور ايمان ، قابل نور ايمان نخواهد بود ؛ لهذا فرار مىنمايد اين نور از او و مىگذارد او را با طمع شوم نفس كه مورث هلاكت اوست . و به جهت اظهار شناعت طمع و شرافت ورع - كه ضدّ آن است در جميع اديان - حضرت امام ، در صدر باب ، سؤال از « كعب الاحبار » [ را ] - كه يكى از علماء حبر « 20 » فاضل « يهود » است - با جواب آن نقل فرموده تا اهل طمع ، متنبّه
--> ( 19 ) - دو سرا ؛ مقصود ، خانهء دنيا و خانهء آخرت است . ( 20 ) - به دانشمند ، و بطور خاصّ ، به دانشمند قوم « يهود » ، حبر گفته مىشود و جمع آن احبار است .