ابو القاسم راز شيرازى
290
مناهج أنوار المعرفة في شرح مصباح الشريعة و مفتاح الحقيقة ( فارسى )
لطف حقّ - جلّ و علا - شامل شد او را ، عبور مىكند از اين مقام ، و واقف نمىشود در اين موقف ، و هشيار مىشود ؛ زيرا كه اين اوّل منزل از انوار الهيّه است ؛ و اگر از اين مقام نرست ، هلاك مىشود ، و به غرور گرفتار گردد ؛ زيرا كه مشتبه شده است بر او حضرت متجلّى حقيقى با محلّ تجلّى كه قلب است ؛
--> - در اين تسبيح و تهليلند دائم * بدين معنى همه باشند قائم يكى از واقعات خود را كه در تحقيق اين دو بيت است آورده ، و چون تا حدّى مبيّن مطلب متن كتاب در دنبالهء كلمهء انا الحقّ است ، لذا عينا آورده مىشود : « و به مناسبت محلّ ، واقعهاى از واقعات خود كه در اوايل سلوك و رياضت ، روى نموده بود ذكر كرده مىشود تا مبيّن و مؤيّد گردد كه ارباب تزكيه و تصفيه چگونه بدين مقام متحقّق گشتهاند : شبى بعد از نماز تهجّد و وظيفهء ذكر اوقات ، مراقب شدم و در واقعه ديدم كه خانقاهى است بهغايت عالى و گشاده ، و اين فقير در آن خانقاهم ؛ بهيكبار ديدم كه از آن خانقاه بيرون آمدم و مىبينم كه تمامت عالم به همين تركيب كه هست از نور است ، و همه يكرنگ گشته ، و جميع ذرّات موجودات به كيفيّتى و خصوصيّتى انا الحقّ مىگويند كه كما ينبغى تعبير از آن كيفيّات نمىتوانم نمود . چون اين حال مشاهده نمودم مستى و بيخودى و شوق و ذوق عجب در اين فقير پيدا شد ؛ مىخواستم در هوا پرواز نمايم ، ديدم كه چيزى مانند كنده در پاى اين فقير است و مانع من از پرواز مىباشد ؛ به اضطراب هرچه تمامتر پاى خود را بر زمين زدم تا آنكه آن كنده از پاى من جدا شد ، و همچو تيرى كه از كمان سخت بجهد بلكه به صد مرتبه زياده از آن ؛ فقير عروج نمودم و رفتم ؛ چون به آسمان اوّل رسيدم ، ديدم كه ماه منشقّ شد ، و من از ميان ماه گذشتم و از آن حال و غيبت حضور كردم ، شعر : عاقبت ، اندر ميان كَشمَكَش * جذبهء عشقش مرا بِرْبود خوش در دلم تابنده شد انوار عشق * گشت جانم واقف اسرار عشق باز ، ديدم از كمال عشق و ذوق * جمله ذرّات جهان از تحت و فوق از كمال بيخودى ، « منصور » وار * هريكى گويان انا الحق آشكار كرد پرواز از قفس شهباز جان * بال بر هم زد گذشت از آسمان چون تصديق اينچنين مكاشفات - بىآنكه به دليل نصّى مدلّل باشد - مشكل است فرمود : اگر خواهى كه گردد بر تو آسان * وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ ( * ) را يكدم فروخوان » . ( * ) اشاره به آيهء 34 از سورهء 17 است كه : هيچ چيزى ( ذرّهاى از ذرّات موجودات ) نيست مگر آنكه به ستايش حق مشغول است : « مفاتيح الاعجاز فى شرح گلشن راز » : 313 - 314