ابو القاسم راز شيرازى
284
مناهج أنوار المعرفة في شرح مصباح الشريعة و مفتاح الحقيقة ( فارسى )
طايفه ، عزيز الوجود و چون « كبريت احمراند » « 66 » ، و متشبّهين به اين طايفه را كه متصوّفه نامند بسيارند ، و ايشان اهل غرورند . و صاحب كتاب « احياء العلوم » فرق اين دو طايفه را ذكر مىكند ، ما نيز به مناسبت اين باب ذكر كرديم . و عبارات او اين است كه : « حضرات صوفيّه و متصوّفه ، فرق عديدهاند ؛ از آن جمله كسانىاند كه راضى شدهاند به زىّ و آداب ظاهرهء ايشان ، و گمان مىكنند كه امر تا به اين حدّ است ؛ و از ايشان بعضى زياد كردهاند بر آن ، لبس « 67 » خرقه و مرقّعهء « 68 » رفيعه را كه بحسب قيمت ، زائد است بر ابريشم . و مثال ايشان آن است كه رجال
--> ( 66 ) - گوگرد سرخ ؛ كنايه از اكسير كه اشاره به بسيار كمياب بودن چيزى است . ( 67 ) - پوشيدن و در بر كردن ؛ اين كلمه معمولا به فتح لام تلفّظ مىشود . ( 68 ) - مرقّع و مرقّعه مأخوذ از مصدر ترقيع است به معناى وصله زدن ؛ و آن به جامهاى گفته مىشود كه بر آن وصلهء بسيار باشد ؛ و اين مخصوص فقراء و صوفيّه بوده كه در پوشيدن آن ، اقتدا به حضرت امير مؤمنان عليه السّلام مىنمودهاند ؛ در « نهج البلاغه » فرموده است : لقد رقّعت مدرعتي هذه حتّى استحييت من راقعها ؛ يعنى آنقدر بر اين خرقهء پشمين خود وصله زدم تا آنكه از وصلهدوز آن خجالت كشيدم : « نهج البلاغه » 229 : خطبهء 160 بعدها مدّعيان طريقت ، اينگونه لباس مىپوشيدهاند و حالآنكه هركس را سزاوار نبوده تا مرقّعه در بر كند . و از مورد استعمال آن در سخن اهل طريقت ، موقعيّت آن را به خوبى مىتوان دريافت : « شيخ عطّار » فرمايد : چند داريم نهان زيرِ مرقّعْ زُنّار * وقت آمد كه خطى در خَمِ زُنّار كشيم « شيخ سعدى » فرمايد : دَلقت به چه كار آيد و مَسحىّ و مرقّع * خود را ز عملهاى نكوهيده برى دار « حافظ » فرمايد : من اين دلقِ مرقّع را ، بخواهم سوختن روزى * كه پيرِ مىفروشانش به جامى برنمىگيرد و نيز گفتهاند : پوشيده مرقّعند ازين خامى چند * بگرفته ز طامات الف لامى چند نارفته رهِ صدق و صفا گامى چند * بدنامكنندهء نكونامى چند اشعار شاهد مثال از « لغتنامهء دهخدا » آورده شد : « لغتنامهء دهخدا » : حرف م ( مرقّع ) : 202