ابو القاسم راز شيرازى

280

مناهج أنوار المعرفة في شرح مصباح الشريعة و مفتاح الحقيقة ( فارسى )

را مىدزدند كه از تجارت اخرويّهء خود بازماند ؛ لهذا وارد است : « اقلل معارفك ، و كن فى الدّنيا غريبا او عابرى سبيل ، و عدّ نفسك من اصحاب القبور » « 49 » . پس عاقل ، با وجوب اهتمام به امر خود ، به اصحاب مغرور نگردد . ديگر : خوشى احوال چگونه باعث غرور شود ؟ زيرا كه آن ، به سبب غفلت است از عواقب امور خود ، و اگر عاقل تدبّر نمايد در عاقبت امر خود كه زوال عمر و دنيا و توقّف ابدى در دار آخرت است ، خوشى و عيش او منغّص « 50 » شود و مبدّل به اندوه گردد ؛ و مسافر در منازل سفر - قبل از وصول به وطن - چگونه مطمئنّ و خوش‌احوال باشد : « المسافر كالمجنون » « 51 » . و امل و آرزو و برخورد به آن چگونه باعث غرور شود ؟ زيرا كه از هزار ، يكى برنيايد و اگر برآيد ، چون امر دنيوى است ، فانى و زائل است . و قبل از حصول آرزو ، اگرچه نفس مايل است به مأمول خود ، امّا بعد از حصول آن ، رفع ميل مىشود از آن ؛ و آنچه از آرزو حاصل نشود - تمام - حسرت است . پس غرور و فريفته شدن به امور دنيويّه و نفسانيّه ، نيست مگر به قصور عقل و ادراك كه چنان پندارد صادق است در غرور خود و محقّ است ، و حال‌آنكه كاذب است در غرور و اعتقاد خود ، و مبطل « 52 » است در اعمال خود ؛ پس عاقل به آنها مغرور نشود . و ما بقى اسباب غرور : اظهار ندامت در تقصير عبادت ، و قيام به عبادت به تكلّف ، و افتخار به

--> ( 49 ) - آشناييهاى خود را كم كن ، و در دنيا غريب‌وار يا همچون رهگذران باش ( كه به چيزى يا جايى دل نبندى ) و خود را از اهل گورستان شمار ( چنان‌كه مردگان را به دنيا اميدى نيست ، تو نيز چنين باش ) : « اقلل معارفك . . . » : « مجمع البحرين » 5 : 99 : « يا ابا ذرّ ! كن فى الدّنيا كانّك غريبا و كعابر سبيل و عدّ نفسك فى اهل القبور » : « الأمالى للطّوسىّ » : 526 ( 50 ) - تيره و كدر ، ناگوار ( 51 ) - مسافر ، همچون ديوانه است : « امثال و حكم » 1 : 272 ( 52 ) - ضدّ محق : حق‌نادارنده