ابو القاسم راز شيرازى

124

مناهج أنوار المعرفة في شرح مصباح الشريعة و مفتاح الحقيقة ( فارسى )

اعضاى او در حضور پروردگار ، و هرگاه ذكر مىشد جنّت و نار ، مضطرب مىشد و سؤال مىكرد از حقّ تعالى جنّت را ، و پناه مىجست از نار » . و چنين است حالات و افعال اوليا و شيعيان ايشان ؛ و البتّه مجالست و صحبت ايشان مؤثّر است در انسان ، و مغتنم است . بعد مىفرمايد : مجالست كن او را به حرمت داشتن او ، و منتظر باش رحمت و بركات پروردگار را ؛ زيرا كه رحمت پروردگار كه بر انسان كامل نازل مىشود ، فرامىگيرد اهل مجلس او را . و از اهل عصمت عليهم السّلام وارد است : « سائل العلماء ، خالط الحكماء ، جالس الكبراء » « 46 » ؛ و كبراء كه امر به مجالست ايشان شده ، بزرگانى هستند كه جامع كمالات صوريّه و معارف باطنيّه ، و از خلق رسته و به حقّ پيوسته‌اند : « جمعِ صورت با چنين معنىّ ژَرف * برنيايد جز ز سلطانى شِگَرف » « 47 » « صحبتِ نيكانت از نيكان كُنَد * نارِ خندان ، باغ را خندان كُنَد » « 48 » « صحبتِ نيكانت ار نَبْوَد نصيب * بارى از هم‌صُحبتانِ بد شكيب « 49 » وارَهان خود را ازين هم‌صُحبتان * جمله مهتابند و ، دينِ تو كَتان » « 50 » « گر تو خواهى همنشينى با خدا * رَو نشين اندر حضورِ اوليا » « 51 » « از صدف ، گوهر گُزين گر عاقلى * صورتش ديدى ، ز معنى غافلى اين صدف‌هاىِ قَوالِبْ در جهان * گرچه جمله زنده‌اند از بحرِ جان

--> ( 46 ) - به منهج حاضر ، صفحهء 42 سطر 13 رجوع شود . ( 47 ) - به منهج حاضر ، صفحهء 43 رجوع شود . ( 48 ) - « مثنوى معنوى » : دفتر اوّل : 17 ( با تقدّم و تأخّر در مصراعها ) ( 49 ) - كناره گير و به يك‌سو شو ! ( 50 ) - « كلّيّات شيخ بهائى » : مثنوى « نان و حلوا » : 21 ( 51 ) - هركه خواهد . . . او نشيند . . . : « مثنوى معنوى » : دفتر دوم : 112