ابو القاسم راز شيرازى
96
مناهج أنوار المعرفة في شرح مصباح الشريعة و مفتاح الحقيقة ( فارسى )
كرد ، پس گريه كرديم ما به سبب گريهء او . بعد ، بيرون آمد غلامى و اذن داد ما را . پس داخل شديم بر آن حضرت ، و حكايت كرديم حكايت را . فرمود : بلى ! متذكّر شدم « الياس » نبى را كه بود از عبّاد « بنى اسرائيل » ، پس گفتم چنانكه مىگفت در سجود خود به لفظ سريانيّه - پس و اللّه كه نديدم قسّيس « 42 » و نه جاثليقى « 43 » را فصيحلهجهتر از آن حضرت به لفظ سريانى - . بعد ، تفسير فرمود مناجات « الياس » را به لفظ عربى و فرمود : مىگفت « الياس » در سجود : آيا مىبينى خود را كه عذاب كنى مرا و حالآنكه تشنه داشتهام از براى تو جگر خود را ؟ آيا مىبينى خود را كه عذاب كنى مرا و حالآنكه مىمالم از براى تو در خاك صورت خود را ؟ آيا مىبينى خود را كه عذاب كنى مرا و حالآنكه اجتناب كردم از براى تو از معاصى ؟ آيا مىبينى خود را كه عذاب كنى مرا و حالآنكه بيدار داشتهام از براى تو شب خود را ؟ فرمود : پس وحى كرد حقّ تعالى به سوى او كه : بلند كن سرت را ! كه به درستى كه من عذاب نمىكنم تو را . پس « الياس » گفت : پروردگارا ! اگر گفتى كه عذاب نمىكنم پس عذاب كردى ، چه كنم ؟ آيا نيستم عبد تو و تو ربّ منى ؟ پس وحى فرمود حقّ تعالى به سوى او آنكه بلند كن سرت را ! كه عذاب نمىكنم تو را ، به درستى كه من هرگاه وعده كردم وعدى را ، وفا مىكنم به وعد خود . امّا خوف انبياء ، به معنى خشيت و هيبت است از عظمت و جلالت و سطوت حقّ - جلّ و علا - ، و حيا از نظر كردن حقّ تعالى بر سراير عبد ، و مكشوف بودن باطن عبد در نزد حقّ تعالى ، نه خوف از عذاب و عقاب او ؛ زيرا كه خوف ايشان قلبى است نه نفسانى . و از حضرت صادق ص مأثور است كه
--> ( 42 ) - كشيش ( 43 ) - جاثليق : عالم و عابد مسيحيان