الشيخ محمد البهاري الهمداني
175
تذكرة المتقين ( فارسى )
شعر آنست كه او جلّ و علا در مقام عزّ شامخ خود غير خود را نبيند و ادراك ننمايد و از خود خارج نشود كه اين علت عدم اشياء است در آن مقام منيع پس چگونه عقل فضلا عن غيره « * » تواند به آن مقام منيع رسد ، و حال آنكه فنا و اضمحلال آنها قبل از وصول به آن مقام خواهد بود . « قال علىّ بن الحسين عليهما السّلام : و استعلى ملكك علوّا سقطت الاشياء دون بلوغ امده و لا يبلغ ادنى ما استأثرت به من ذلك اقصى نعت النّاعتين . ضلّت فيك الصّفات و تفسّخت دونك النّعوت و حارت فى كبريائك لطائف الاوهام » فلا يدركه و لا يراه الّا هو و لا يعلم ما هو الّا هو » . 241 لطيفه مطلب چنانست كه معروض شد ، ولى بار خدايا لبّيك و سعديك اگر جان گيرنده تو باشى ، آن كس كه جان ندهد كيست ؟ ما هم با تو مىخواهيم تو را بشناسيم و با تو ميخواهيم تو را ببينيم ، پس بينندهء تو غير تو نخواهد بود و شناسندهء تو غير تو نخواهد بود . « بك عرفتك و انت دللتنى عليك و دعوتنى اليك و لو لا انت لم ادر ما انت » . 242 الجانى احمد الموسوى الحائرى
--> ( * ) فضلا عن غيره : چه رسد به غير آن .