الشيخ محمد البهاري الهمداني

147

تذكرة المتقين ( فارسى )

مراسلهء پانزدهم بسم اللّه الرحمن الرحيم درد ما را نيست درمان الغياث * هجر ما را نيست پايان الغياث هرچه بوديم ، هرچه كرديم ، هرچه گفتيم ، « وقع ما وقع كان الّذى كان » . 210 گذشت آنچه گذشت ، الآن : ما به مسكينى سلاح انداختيم * الغياث اى مايهء جان الغياث اى دادرس همه تو مىدانى كه ( ما در اين شهر غريبيم ، و در اين ملك فقير ) اى غريب الحسن رفقا للغريب . 211 نظر ، نظر بحث و ايراد نيست ( قد ملكت القلب ملكا دائما ) . 212 خواهى اين دم عدل كن ، خواهى ستم ، جهت ، جهت گدائى و التماس است ، شايد درمانده‌اى را دستگيرى فرمائى چه اينكه اين بينوا از همه چيزها وامانده ، نه روى به دربار جلالت دارد ، نه دست توسلش به دامن كسى مىرسد ، نه حال تضرع و زارى در وى مانده ، كه مورد ترحم باشد ، مات ، متحير ، سرگردان ، تنها ، بىكس ، ويلان ، شكسته ،