الشيخ محمد البهاري الهمداني
139
تذكرة المتقين ( فارسى )
و سقانى البين كأسا * طعمه مرّ المذاق و دموعى فوق خدّى * فى النّكاب و اندفاق 201 عجبم از اينكه گفتى كه به دل ره است دل را * طرفى سوخته از غم جهتى خرّم و خندان فان قلت العجب كلّ العجب « * » با اين قلّت تحمل و كمى صبر و بدى خلق و سوء ادب و خشونت قول و تحمّق « * » در حركات و سكنات تو را با عشقبازى چه كار عاشق بايد دريادل باشد ، و كمال ادب داشته باشد « طرف العشق كلّها آداب » « * » حسن خلق بورزد و ليّن الكلام « * » و صبور باشد نفرمود لاف عشق و گله از يار چنين لاف خلاف * عشقبازان چنين مستحق هجرانند تو در فكر راحت خودى ، آسودگى مىطلبى به ميل خود مىچرخى ، برو نازپرورده تنعم نبرد راه به دوست * عاشقى شيوهء مردان بلاكش باشد بايد چند عدد جوزى عصفورى كعابى « * » تحصيل نموده با صبيان مشغول لهو و لعب بوده باشى ، چه اينكه تاكنون
--> ( * ) فان قلت العجب كل العجب : پس اگر گوئى واقعا چقدر عجيب است . ( * ) طرف العشق كلها آداب : جانب عشق را همگى آدابى است . ( * ) لين الكلام : نرم سخن . ( * ) تحمق : نادانى . ( * ) جوزى عصفورى كعابى : نام چندى از اسباببازى است .