ابو القاسم راز شيرازى
23
مناهج أنوار المعرفة في شرح مصباح الشريعة و مفتاح الحقيقة ( فارسى )
عظم و لحم و صورت ، و مشكّل مىفرمايد او را به اشكال و الوان مختلف ، و چنان قلم قدرت را حركت مىدهد در تصوير و تحرير صور بديعهء عجيبهء « متلائم الاجزاء و الاعضاء و الخطوط و النّقوش » « 114 » بر صفحات موادّ حيوانيّه كه « ابصار ذوى الابصار » « 115 » از درك حركات قلم قدرتش عاجزاند و عقول ذوى العقول از انحاء تصرّفات بديعش در ترتيب اجزاء و اعضاء ظاهرى و باطنى حيوانات حيران و سرگردان ؛ چنانكه حكيمى در عصر يكى از انبياء بنى اسرائيل هزار وجه از حكمت گفت از براى آنكه چرا حضرت قادر حكيم عليم پلك چشم را دو پارچه قرار فرمود و يك پارچه نكرد ، خداوند عليم وحى فرمود به نبىّ آن عصر كه به آن حكيم بگو كه به عزّت و جلال خودم كه هزار يك منافع و حكمت اين يك عضو را نفهميدهاى . سبحان اللّه اين چه وسعت حكمت است كه عقول بشرى را عاجز و مات كرده . ديگر ، خصوصيّات تشريح ابدان انسانيّه و حيوانات است از « عظام مختلفهء كبيره و صغيرهء مجوّفه » « 116 » و غير مجوّفه ، متّصله به اقسام مختلفه و غير متّصله و اوتار « 117 » و رباطات « 118 » و عضلات
--> ( 114 ) - آنچه كه اجزاء و اعضاى آن با هم متناسب و خطوط و نقشهايش با هم همآهنگ باشد . ( 115 ) - ديدگان صاحب ديده ( 116 ) - استخوانهاى گوناگون بزرگ و كوچك توخالى ( 117 ) - رگها و پيها ( 118 ) - اوصال و آنچه اندامها را بهم پيوند دهد : « شيخ شبسترى » در « گلشن راز » در بيان عجائب صنع حق در پيكرهء آدمى چنين آورده است : طبيعى قوّت تو ، ده هزار است * ارادى ، برتر از حدّ و شمار است شده هريك از آن موقوف آلات * ز اعضاء و جوارح وز رباطات طبيبان اندرين ماندند حيران * فروماندند در تعريف انسان نبرده هيچكس ره سوى اين كار * بعجز خويش كرده هريك اقرار اين ابيات در حاشيه نسخه « مصباح الشّريعة » در توضيح مطالب متن بهوسيله « حضرت وحيد الاولياء الكاملين » -