ابو القاسم راز شيرازى
547
مناهج أنوار المعرفة في شرح مصباح الشريعة و مفتاح الحقيقة ( فارسى )
مرد پنهان بوَد به زير زبان * چون بگويد سخن بدانندَش خوب گويد ، لَبيب گويندنش * زشت گويد ، سَفيه خوانندش امّا در بدايت احوال كه نفس انسان هنوز كمال معنوى حاصل نكرده است اگر مشغول تكميل خود گردد دستور العمل او اين است كه كلام از او بدون تدبّر و شعور كامل سر نزند مگر آنكه كلام منظور خود را وزن كند و عرض كند بر عقل و معرفت ؛ اگر به اين دو ميزان درست آمد كه از براى حقّ است و در راه رضاى اوست تكلّم كند ، و اگر به اين دو ميزان موافق نيامد سكوت بهتر از كلام است ؛ زيرا كه آفات لسان عظيم ، و خطر كلام جسيم است ، و خلاصى از آنها نيست مگر بسكوت ؛ لهذا وارد است كه : « من صمت نجا » « 4 » ، و ايضا : « الصّمت حكمة » « 5 » : صُمت ، عادت كن كه از يك گُفتَنَك * مىشود زُنّار ، اين « تَحتَ الحَنَك » « 6 » و از جملهء آفات لسان ، تكلّم « بما لا يعني » « 7 » است از قبيل حكايت كردن از اسفار خود و جبال و صحراها و بلدها و حركات و سكنات خود در آنها و امثال آنها كه فايدهاى ندارد بجز تضييع اوقات و پر كردن نامهء حساب خود ؛ زيرا كه اگر بدل نمايد بيهودهء كلام خود را به ذكر الهى يا ساكت شود و تفكّر كند در صنايع نامتناهى ، باعث مىشود بر رفعت درجات و پر مىشود نامهء حسنات او . و بعضى از اصحاب حضرت رسول ( ص ) ريگ در دهان مىكردند از براى امتناع از تكلّم . و از جملهء آفات است فضول كلام كه محتاج اليه در فهم مطلب نيست ؛
--> ( 4 ) - آنكس كه ( ظاهرا و باطنا از باطل ) ساكت و ساكن باشد نجات يافته است . ( 5 ) - سكون و سكوت ( ظاهر و باطن از اشتغال بباطل ) حكمت است . ( 6 ) - آنچه از عمامه و دستار كه از زير چانه بر روى دوش افكنند . ( 7 ) - آنچه كه گوينده و شنونده را از آن سودى نباشد .