ابو القاسم راز شيرازى

510

مناهج أنوار المعرفة في شرح مصباح الشريعة و مفتاح الحقيقة ( فارسى )

خسران و حرمان و بىحاصلى است ؛ چنان‌كه طعام ، آخر آن كثافت است ، و آخر عزّت ، ذلّت است در دنيا و آخرت ، و آخر وقار ، جفا از خلق است بسبب حسد ، و آخر زندگانى ، حسرت است بسبب موت . پس آنچه متعلّق به دنيا است بالذّات ، حقيقت و مآل و ثمره ندارد مگر بر وجهى كه رضاى حقّ تعالى و مصالح خود و عباد اللّه در آن باشد كه مورث شود نتايج اخروى را و بالغ « 9 » شود عبد را به دارالسّلام الهى ؛ و اين قسم از دنيا را كه بالغ شود بسوى آخرت ، دنياى ممدوحه خوانند كه : « الدّنيا بلغة للآخرة » « 10 » و : الدّنيا مزرعة الآخرة . * * *

--> ( 9 ) - رساننده ( 10 ) - دنيا از براى آخرت كفايت است ؛ يعنى زاد و توشهء آخرت است . * در حاشيهء اين فصل اين دو داستان از « منطق الطّير » « شيخ عطار » بمناسبت آمده است : « واسطى » مىرفت سرگردان شده * در تحيّر بىسروسامان شده چشم بر گور جهودانش فتاد * پس نظر زانجا به پيشانش فتاد اين جهودان گفت معذورند نيك * با كسى اين راز نتوان گفت ليك اين سخن از وى كسِ قاضى شنيد * خشمگين او را بر قاضى كشيد حرف او چون در خور قاضى نبود * كرد انكار و بدين راضى نبود « واسطى » گفتش كه اين قوم تباه * گرنه‌اند از حكم تو معذورِ راه ليك از حكم خداى آسمان * جمله معذوران راهند اين زمان * « شيخ خرقانى » كه عرش ايوانْش بود * روزگارى شوق باد نجانْش بود مادرش از شوق شيخ آورد شور * تا كه دادش نيم‌بادنجان به زور چون بخورد آن نيم‌بادنجان كه بود * سر ز فرزندش جدا كردند زود چون درآمد شب سر آن پاكزاد * مُدبِرى بر آستان او نهاد -