ابو القاسم راز شيرازى
454
مناهج أنوار المعرفة في شرح مصباح الشريعة و مفتاح الحقيقة ( فارسى )
على ( ص ) در اين روز ؛ تدارك ديدم مردى و زنى را كه ارادهء سفر داشتند و نفقه نداشتند ، و عطا كردم دو هزار درهم ، پس ساكت شد حضرت ، پس اصحاب عرض كردند : چه شد كه جواب دادى على ( ص ) و جواب ندادى اين مرد را ؟ و حال آنكه صدقهء اين بيشتر است ، فرمود : آيا نمىبينيد سلطانى را كه هديه مىآورد از براى او خادمى به هديهء خفيفى در موقع خوبى ، بلند مىكند آن سلطان مرتبهء صاحب آن را و خادم ديگر هديه مىآرد به هديهء عظيمى ، برمىگرداند و خفيف مىكند صاحب آن را ؟ گفتند : بلى يا رسول اللّه ، فرمود : همچنين على داد يك دينار را به اطاعت حقّ تعالى و رفع كرد احتياج فقير مؤمنى را و اين شخص عطا كرد آنچه را عطا كرد در معاندت على ( ص ) برادر رسول خدا ، و قصد كرد علوّ بر علىّ بن ابى طالب ( ص ) را ، پس نازل گردانيد حقّ تعالى عمل او را و گردانيد و بال بر او ، آگاه باشيد كه هرگاه تصدّق دهد به اين نيّت از ثرى « 29 » تا عرش را كه پر باشد از طلا و مرواريد ، حاصل نمىشود از براى او مگر بعد از رحمت حقّ تعالى و قرب به غضب او ، پس فرمود حضرت رسول : كدام يك از شما دفع كرده بقوّت خود از برادر مؤمن ضررى را در اين روز ؟ عرض كرد امير مؤمنان ( ص ) كه من مىگذشتم در فلان راه ، ديدم فقير مؤمنى را كه گرفته است او را شيرى در تحت خود و نشسته است بر او و آن مرد طلب فريادرسى كرد از من ، پس ندا كردم شير را كه واگذار مرد را ، اجابت نكرد ، پس نزديك شدم و زدم او را به پا كه داخل شد پاى من در جنب ايسر و بيرون آمد از جنب ايمن او ، پس افتاد آن شير ، پس فرمود حضرت رسول : چنين مىكند حقّ تعالى به هركس كه اذيّت كند دوست ترا ؛ مسلّط مىسازد بر او در آخرت سباع نار را كه بدرند شكم او را و پر
--> ( 29 ) - كرهء خاك