ابو القاسم راز شيرازى
مقدمهء شارح 17
مناهج أنوار المعرفة في شرح مصباح الشريعة و مفتاح الحقيقة ( فارسى )
سبحان اللّه اين چه جواهر علوم است از بطون دين كه هرگاه امام « مفترض الطّاعة مقبول القول » « 83 » اظهار آنها را فرمايد خواهند گفت در حقّ او كه بتپرستى ، و مسلمين خون آن حضرت را حلال مىشمرند و قتل آن بزرگوار را كه قبيحتر چيزى است نيكو دانند ؟ و وصيّت حضرت امير المؤمنين به سوى حسنين كه جواهر علوم خود را پنهان نمائيد تا اهل جهل شما را به فتنه نيندازند ؛ پس به تحقيق كه حقيقت دين مبين ، بحرى است بىحدّ و كران مشحون « 84 » به جواهر و « لئالى ثمينه » « 85 » ، كه هركس به قدر قابليّت و استعداد فطرى در غوّاصى اين دريا گوهرى به دست مىآورد و چنين مىپندارد كه بهتر و زياده از آنكه يافته است در اين درياى دين يافت نمىشود . و حال آنكه حقّ جلّ و علا مىفرمايد كه نفايس جواهر كلمات پروردگار را نفادى نيست : قُلْ لَوْ كانَ الْبَحْرُ مِداداً لِكَلِماتِ رَبِّي لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَنْ تَنْفَدَ كَلِماتُ رَبِّي وَ لَوْ جِئْنا بِمِثْلِهِ مَدَداً « 86 » . و حضرت رسول فرموده : اوتيت جوامع الكلم ؛ يعنى جوامع كلمات الهيّه در نزد من است . بلى حقيقت دين مبين را كه جامع كلمات الهيّه است به مدارك عقول ناقصه نتوان يافت ؛ فهم آن به قدر ولايت و محبّت است كه ما فوق درجهء عقول است : « وراى عقل طورى دارد انسان * كه دريابد به آن اسرار پنهان » « 87 »
--> - چنين كرد و به پدر بزرگوارم حسين و عمويم حسن عليهما السّلام به همينگونه توصيه فرمود و اى بسا جواهر علوم حقيقى كه مراست و اگر پرده از رخسارهء آنها برگيرم مرا بتپرست گويند و مسلمانان ريختن خون مرا حلال دانند و چنين كار زشتى را نيكو شمارند . ( 83 ) - آنكس كه اطاعتش واجب و سخنش پذيرفته است ( 84 ) - آكنده و لبريز ( 85 ) - گوهرهاى گرانبها ( 86 ) - بگو اگر درياها مركّب شود تا كلمات پروردگار مرا نويسد دريا از پيش از آنكه آن كلمات پايان پذيرد باتمام رسد اگرچه درياهاى ديگر نيز به كار گرفته شود : سورهء 18 آيهء 109 ( 87 ) - اين بيت از « گلشن راز » شيخ محمود شبسترى است ترجمه مختصر احوال شيخ بدينگونه است : شيخ سعد الدّين محمود بن عبد الكريم شبسترى از اعاظم اولياء كاملين و محقّقان واصلين اواخر سدهء هفتم و اوايل سدهء هشتم هجرى بشمار مىرود و منظومهء عرفانى و فلسفى « گلشن راز » بهترين گواه عظمت مقام علمى و عرفانى اوست اگرچه وفات شيخ را در 720 نوشتهاند امّا بدانگونه كه صاحب « روضات الجنان » آورده است شيخ شبستر وصيّت فرموده بودهاند كه ايشان را در پايين پاى شيخ بهاء الدّين يعقوب دفن كنند و چون وفات شيخ بهاء الدّين يعقوب بنا به نوشته « روضات » به سال 737 اتّفاق افتاده بنابراين بايد رحلت شيخ محمود