ابو القاسم راز شيرازى
200
مناهج أنوار المعرفة في شرح مصباح الشريعة و مفتاح الحقيقة ( فارسى )
--> - بىحجاب در آن تجلّى مىكند و از اين دل كه به صورت مضغه ( گوشت جويده شده ) است تا بدان دل كه محلّ روح است هفتصد هزار حجاب است از بيرون تا اندرون . . . از دل جسمانى تا دل روحانى مسافتهاست و از دل روحانى صد هزار دريچه است روح را به حجرهء ملكوت كه بدان حجرهها عجايب غيب و بدايع ملك بيند . و از آن محلّ بصفات انسانى فيض فرستد : از دريچهء « قبض » ، انوار توحيد بيند و از دريچهء « بسط » صرف تفريد گيرد و از دريچهء « خوف » در عين عظمت افتد ، و از دريچهء « محبّت » آثار جمال در وى رسد و از دريچهء « عشق » شراب الفت ستاند و از دريچهء « قدم » لطمهء فناش زنند و از دريچهء « ابد » به حجلهء بقاش برند . . . سيرش در درياى صفات است ؛ زيرا كه سفينهء روح قدسى است . . . گاهش مكاشفه است ، گاهش مشاهده است ، گاه در قدم فانيست ، گاه در ابد باقيست ، گاه در عبوديّت است گاه در ربوبيّت است ، گاه در جمال است چنان كه گفت « سيّد العالمين و امام العارفين - عليه الصّلاة و السّلام كه : القلوب بين اصبعين من اصابع الرّحمن يقلبها كيف يشاء » . . . لالهزار روح است و سفينهء نوح است ، سقفش كبريا است دروازهاش بقاست ديوارش تنزيه است زمينش عرصهء تفريد است ، بيت المقدّس جان است و مزار جانان است ، آنجاست كه كاروان وجد متواتر است . . . از تو تا به دو همچندان است كه از تو تا بعرش ، او واسعتر از عرش است ؛ زيرا كه دوست با وى است نه بر عرش . . . از دل اين قدر بيش نتوان گفت كه بعد از اين آنچه هست در عبارت نيايد . . . » . اكنون حسن ختام را چند بيت در منزلت « دل » از « مرآة العارفين » حضرت « راز » قدس اللّه روحه العزيز مىآورد تا ختامه مسك و فى ذلك فليتنافس المتنافسون باشد : شمس چِبْوَد ماه چِبْوَد نجم چيست ؟ * جمله در انوار دلها مختفى است نور دل را غايت و پايان مدان * زانكه دل را نيست پهنا و كران هر زمان رنگى دگر آيد ز دل * هر نَفَس نقشى دگر زايد ز دل بحرها ز الوان نور ذو المنَن * در درون دل ببينى موج زن گاه ابيض گاه اصفر هست * آنگاه اسود گاه احمر هست آنگاه رنگين گاه بىرنگ و نشان * تا نهبيند كس نيابد سِرّ آن مختصر ، سرّى كه از دل ظاهر است * سرّ جنّات و جحيم و محشر است