ادهم عزلتى خلخالى
19
رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى )
به شرط اعلام ، چه تكليف غافل محال بود ، و اگر تكليف را واجب ندانيم لازم آيد كه حقتعالى حريصكننده باشد آدمى را به فعل قبيح ، زيرا كه طبع آدمى را چنان آفريده است كه با وى شهوت و خواهشهاست و مايل به كار قبيح بود و متنفّر از فعل حسن ، پس ناچار باشد از چيزى كه نفس را زجر و منع نمايد از ناصواب و دعوت و ترغيب نمايد به صواب ، و آن تكليف بود . و آنچه از تكليف آيد از عقل و علم تنها نيايد ، زيرا كه سهل مىنمايد پيش نفس اكثر مذمّت عاقلان شنيدن در سر قضاى حاجتى و بر آمدن شهوتى و جهت حسن تكليف كه از وجوب آن مستفاد مىشود تحريض خلق است به ثواب ، كه آن عبارت از نفع مستحقّ مقارن تعظيم و اجلال خداوند بود بنده را ، و محال باشد وصول آن به مستحقّ آن بىواسطهء تكليف . ( مبحث پنجم : آن است كه بر حقتعالى لطف واجب است . ) و لطف آن چيز را گويند كه نزديك كند بنده را به طاعت و دور كند از معصيت ، و بهره نبود او را در كردن و نكردن ، و به حدّ اضطرار نرسيده بود در استدعاء آنچه لطف كرده شده است بدان . و دليل وجوب لطف آن است كه غرض تكليفكننده بىآن حاصل نشود و مقرّر است كه هرگاه شخصى از كسى توقّع كارى دارد و داند كه وى را كارى سهل بايد كرد تا آن كار مقصود از آن كس صدور يابد اگر آن كار سهل را بكند تا آن مطلوب وقوع پذيرد هرآينه آن شخص غرض خود را بر هم زده باشد و نگذاشته كه به فعل آيد و آن خود از روى عقل قبيح بود ، و حقتعالى از قبح منزّه [ است ] ، پس تكليف بر وى واجب باشد . ( مبحث ششم : آن است كه حقتعالى عوض دهد . ) آن است كه بر حقتعالى واجب بود كه عوض دهد آلام و امراض چندى را كه از وى و غير وى به بندگانش مىرسد و الّا لازم آيد كه ظالم باشد و حال آنكه ذات بىمانند وى منزّه بود از ظلم . و آن عوض بايد كه زياده بر الم بود و اگرنه عبث باشد ، و حق تعالى از فعل عبث مبرّا باشد . و عوض عبارت از نفع مستحق بود كه خالى باشد از