ادهم عزلتى خلخالى
8
رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى )
كه جاهل باشد به چيزى از آنها كه ذكر كرده مىشود در اين رساله به جهل بسيط بدان معنى كه مطلقا آن را نداند يا به جهل مركّب چنان كه معتقد خلاف آن بود آن جاهل از جرگهء مؤمنان بيرون باشد و مستحقّ عذاب دايم بود . و به تحقيق كه مرتّب ساختيم اين باب را بر چند فصل : فصل اول در بيان وجود واجب تعالى بدان كه مىگوييم كه هرچه به عقل درآيد يا واجب است وجود آن در خارج لذاته ، يعنى وجود او ضرورى است و ذاتش تقاضاى وجودش مىكند و در وجود خود احتياج به غير ندارد ، مثل حق جلّ و على ؛ يا ممكن الوجود است لذاته ، يعنى نه وجودش ضرورى است و نه عدمش ، يعنى ذات او تقاضاى وجودش يا عدمش نمىكند ، بلكه در ذات و وجود خود احتياج به غير دارد ، مثل آدمى ، يا ممتنع الوجود است لذاته ، يعنى عدم او ضرورى است و وجود او محال است و ذاتش تقاضاى عدمش مىكند مثل شريك بارى . و هيچ شك نيست در اينكه در فضاى وجود موجودى هست ، پس اگر آن موجود واجب الوجود باشد مقصود حاصل شود ، و اگر ممكن الوجود بود محتاج به آفريننده باشد . پس اگر آن آفرينندهء وى واجب الوجود بود هم مقصود حاصل شود و اگر ممكن الوجود بود محتاج به آفرينندهء ديگر [ باشد ] و آن ديگر اگر همان ممكن الوجود اوّل بود دور لازم آيد كه عبارت از توقّف وجود چيزى بود به چيزى ديگر كه وجود آن چيز نيز موقوف به وجود اين بود . و از اين ، تقدّم چيزى بر نفس خود لازم آيد به دو مرتبه ، و اين بديهة باطل بود ، و اگر آن ممكن سوم غير ممكن اوّل بود او نيز محتاج به ممكن ديگر شود ، و همچنين إلى غير النّهاية برود ، و آن تسلسل بود - كنايه است از ترتّب امر چندى غير متناهى بر يكديگر به حيثيّتى كه هر لاحقى علّت وجود سابق باشد . - و آن باطل بود ، زيرا كه جميع افراد اين سلسله كه جامع جميع اين ممكنات بود بديهى است كه ممكن الوجود بودنش شريك مىباشد اين سلسله جامعه به افراد خود در اين كه ممتنع است كه وجود خودش از ذات خودش باشد ، پس ناچار باشد او را نيز از آفرينندهاى