ادهم عزلتى خلخالى
پيشگفتار و مقدمه 30
رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى )
مرضهاى خود از آن قضيّه آگاه شدم . واى بر من اگر ناگاه چنين گمراه به درگاه روم يا رب ز گناه زشت خود منفعلم * وز خوى به دو فعل بد خود خجلم فيضى به دلم ز عالم غيب رسان * تا محو شود خيال باطل ز دلم ( صحائف الوداد و مكاتيب الاتحاد ، ص 795 ) پنجم - معنى وحدت وجود و سير مع اللّه منزل و مقام چهارم ، كه سالك هستى هالك را در اين سير و سفر پيش آيد ، بقاء بعد الفناء بود ، و آن را سير مع اللّه نامند ، چنانكه اوّل را سير إلى اللّه و ثانى را سير من اللّه و ثالث را سير فى اللّه خوانند . و در اين مقام كه برشتگى و پختگى و سوختگى وى به كمال رسيده باشد و ديگ وجودش از جوش و خروش نشسته ، حوصلهاش وسعت پيدا كرده و قلق و اضطرابش به اطمينان و سكون مبدّل گشته باشد ، سواى حضرت حق را در نظر شهود وى نمودى باشد بىبود . پس به ظاهر اعيان و مظاهر الوان را كه مراتب تعيّنات و شئونات اويند مجالى جمال و جلال او ، تعالى ، بيند و او را در همه و همه را در او و قيام را به دو ؛ بلا ظرفيّت حلول و اتّحاد و بىجهت مكان و زمان و بلا حدوث كون و فساد و بىتطرّق و تبدّل ، به نظر بصيرت مشاهده كند ، وحدتى يابد باوجود كثرت و كثرتى بيند نمونهء وحدت . زمزمهء : « واحدنا ألف و ألف واحد » ، و چهارگاه : « ما يكون من نجوى ثلاثة إلّا هو رابعهم » سركرده ، سرود : ففى كلّ شىء له آية * تدلّ على أنّه واحد ناى در دست ، صداى : « ما رأيت شيئا إلّا و رأيت اللّه فيه » به صماخ عشّاق و سامعهء راستان بىنفاق و بينوايان سرگردان گردون را كه وراى عشرى از حواسّ عشره به مقامى راه نبرده باشند ، نواى « وَ هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ » گوشزد نموده ، از حجاز مجاز به بيت اللّه حقيقت دليل شده ، از استواء بر خطّ استواء سماء محيط وجود غير مائل إلى شرق الإفراط و غرب التفريط ، داعيا إلى لقاء البقاء من المحو و الفناء ، ناظرا إلى قلب الخاصّ الخاصّ عرب و عجم و ملك و جنّ راند ، و « سبحانى ، ما أعظم