جمال الدين محمد الخوانساري
61
شرح احاديث طينت ( فارسى )
آدم به صورت اصلى اين است كه فرمودند كه : " پس بگردانيد ايشان را گلى و خلق كرد از آن آدم را " و خلق آدم از آن صحيح است ، هرچند به اضافهء دو عنصر ديگر باشد . و آنچه در شرح حديث سابق گفتيم كه : حديث بعد صريح است به اينكه اخراج ذريّه از گلى بود كه حضرت آدم بعد از آن مخلوق شد ، ظاهر است و محتاج به بيان نيست . " بعد از آن جدا كرد آن را دو حصّه به دست خود " چون ادلّه ، عقليّه و نقليّه قائم است بر اينكه حقتعالى مجرد است از مقدار ، و شكل و جسم نيست ، و نه دستى از براى او است و نه عضوى ديگر ، پس آنچه دلالت بر تجسّم او كند بايد كه تأويل شود ، و از جمله اثبات " يد " است از براى او در اين حديث شريف و در امثال آن ، و تأويل آن به چند وجه ممكن است : يكى اينكه اين بر سبيل تمثيل و تخييل باشد ، و مراد اين است كه از روى كمال عنايت اراده اين امور كردند . مانند كسى كه خود به دست خود چنين كند . يا اينكه تعبير شده از اراده به دست ، به اعتبار اينكه مردم كارها به دست خود مىكنند . پس جارى شده است كلام با ايشان بر طريقهء ايشان و به آنچه ايشان مىفهمند و تشبيه شده است معقول به محسوس از براى زيادتى تمكّن معنى در نفس . دويم اينكه فاعل آنها جبرئيل بوده و چون به فرمان حقتعالى بوده نسبت به او داده شده و بنابراين " يد " بر حقيقت محمول مىتواند شد . سيم اينكه " يد " اينجا به معنى " دست " نيست ، بلكه به معنى قوّت و قدرت است كه آنها نيز از معانى حقيقيهء " يد " است ، چنان كه اهل لغت گفتهاند . " پس ناگاه ايشان مىجنبيدند " يعنى حيات بر ايشان فايض شده بود و حركت مىكردند . " پس امر كرد اهل دست چپ را " يعنى اشرار را كه طينت ايشان در دست چپ حضرت جبرئيل بود چنان كه در حديث سابق مذكور شد ، يا اينكه نامهء اعمال ايشان در قيامت به دست چپ ايشان خواهد آمد ، يا اينكه چون دست راست اشرف و اقوى است از دست چپ به آن اعتبار