جمال الدين محمد الخوانساري

37

شرح احاديث طينت ( فارسى )

يعنى بدرستى كه خداى عز و جل چون اراده كرد كه خلق كند آدم را بر او باد درود - فرستاد جبرئيل را ، بر او باد درود ، در اول ساعتى از روز جمعه ، پس فراگرفت به دست راست خود مشتى كه رسيد مشت اول او از آسمان هفتم تا آسمان دنيا . و فراگرفت از هر آسمانى تربتى . و فراگرفت مشتى ديگر از زمين هفتم بلندتر به سوى زمين هفتم دور تر . پس امر كرد خدا ، كه غالب است او و بلندمرتبه ، كلمت خود را ، پس نگاهداشت مشت اول را به دست راست خود و مشت دويم را به دست چپ خود ، پيش شكافت گل را دو حصّه پس پرانيد و برد از زمين و از آسمانها پرانيدنى و بردنى . پس گفت به آنچه در دست راست او بود : از تست رسولان و پيغمبران و اوصيا و صديقان و مؤمنان و نيكبختان و هركه مىخواهم گرامى بودن او را . پس ثابت شد براى ايشان آنچه گفت چنان كه گفت . و گفت به آنچه در دست چپ او بود : از تست متكبران و مشركان و كافران و بتها و هركه مىخواهم خوارى او را و بدبختى او را . پس ثابت شد براى ايشان آنچه گفت چنان كه گفت . بعد از آن بدرستى كه هر دو طينت مخلوط شدند بهم . و اين است قول خداى عز و جل . " إِنَّ اللَّهَ فالِقُ الْحَبِّ وَ النَّوى " پس حب طينت مؤمنان است كه خدا انداخته است بر آن دوستى خود را . و نوى طينت كافران است كه دورند از هر چيزى . و بدرستى كه ناميده نشده به " نوى " مگر از براى اينكه دور است از همه خيرى و بعيد است از آن . و فرموده خداى عز و جل : يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَ يُخْرِجُ الْمَيِّتَ مِنَ الْحَيِّ " ، * و بيرون مىآورد زنده را از مرده و بيرون مىآورد مرده را از زنده . پس " زنده " مؤمن است كه بيرون مىآورد طينت او را از طينت كافر ، و مرده كه بيرون مىآورد از زنده كافر است كه بيرون مىآورد از طينت مؤمن . پس زنده مؤمن است و مرده كافر . و اين است قول خداى عز و جل : " أَ وَ مَنْ كانَ مَيْتاً فَأَحْيَيْناهُ " آيا و آن كسى كه بود مرده پس زنده گردانيديم او را . پس بود مردن او اختلاط طينت او با طينت كافر ، و بود زندگى او هنگامى كه جدائى داد خداى تعالى ميان آنها به كلمهء خود . اين‌چنين بيرون مىآورد خداى كه بلند