جمال الدين محمد الخوانساري

13

شرح احاديث طينت ( فارسى )

عقل باشد و در واقع قابل تأويل نباشد اصلا مطروح خواهد بود ، و يقين ، نسبت آن به معصوم سهو و خطا يا بهتان و افترا باشد ، با آنكه بر متصفح زبر شرعيّه و طوامير صحف نقليّه ظاهر است كه در ما نحن فيه آثار و اخبار بر وفق اصل مزبور زياده از آنست كه رد شود يا تأويل در آن گنجد ، پس بالضروره تأويل يا ردّ آنچه مخالف آن باشد متعين خواهد بود . و بعد از آنكه صور آن معانى در مراياى حقايق نماى اذهان صافيه منتقش و منطبع گرديد ، يقين ، كسى را از اهل فهم و فطنت شك و شبهه نماند كه آنچه از احاديث در باب اختلاف طينت مؤمن و كافر وارد شده و اينكه مؤمن از گل بهشت خلق شده و كافر از گل جهنم و خوبيهاى آن از آن راه است ، و بديهاى اين به اين سبب ، بر ظاهر آنها محمول نتواند شد كه مؤمن به اعتبار طينت خوب بايد كه ايمان آورد و خوب كند و قادر نيست بر كفر و بد كردن ، كافر و كافر به سبب طينت بد چاره‌اى ندارد از كفر آوردن و بد كردن : و قادر نيست بر ايمان آوردن و خوب كردن ، زيرا كه بنابراين چنان كه از سخنان سابق ظاهر شد امر ثواب و عقاب مشكل مىشود ، و مؤمن را استحقاق و استيهال تعظيم و تبجيل نماند ، و تعذيب كافر به حكم صريح عقل صحيح ظلم و تعدى باشد ، بلكه بايد تأويل بشود به اينكه اختلاف طينت ايشان باعث اين مىشود كه ميل مؤمن به ايمان و افعال نيك زياده باشد ، و ميل كافر به كفر و افعال بد ؛ با وجود اختيار هريك و قدرت او بر طرف ديگر ، بنابراين در ثواب و عقاب اشكال نباشد ؛ زيرا كه در تصحيح استحقاق آنها همين‌قدر كافى است كه آن شخص قادر بر طرفين باشد هرچند ميل او به حسب ذات و طينت به يك طرف بيشتر باشد مادام كه به حدّ ضرورت و اضطرار نرسد . اگر كسى گويد كه : بنابراين كافر را رسد كه اعتراض كند كه ترجيح مؤمن بر من وجهى ندارد و خوبى او به اعتبار طينت او است و اگر به من هم آن طينت داده مىشد من هم مثل او بودم ، پس عقاب من با وجود طينت بد روا نباشد . جواب گوييم كه : در استحقاق ثواب و عقاب اصل قدرت هر دو بر طرفين كافى است چنان كه مذكور شد ، و طينت بد هرگز كافر را مجبور و مضطر به كفر