جلال الدين الرومي

64

مثنوى معنوى ( فارسى )

حبس كردى معنى آزاد را * بند حرفى كرده اى تو ياد را از براى فايده اين كرده‌اى * تو كه خود از فايده در پرده‌اى آن كه از وى فايده زاييده شد * چون نبيند آن چه ما را ديده شد صد هزاران فايده ست و هر يكى * صد هزاران پيش آن يك اندكى آن دم نطقت كه جزو جزوهاست * فايده شد كل كل خالى چراست تو كه جزوى كار تو با فايده ست * پس چرا در طعن كل آرى تو دست گفت را گر فايده نبود مگو * ور بود هل اعتراض و شكر جو [ لزوم شكر و رضا به قضا ] شكر يزدان طوق هر گردن بود * نه جدال و رو ترش كردن بود گر ترش رو بودن آمد شكر و بس * پس چو سركه شكر گويى نيست كس سركه را گر راه بايد در جگر * گو بشو سركنگبين او از شكر [ معانى بلند را نمىتوان در قالب اشعار بيان كرد ] معنى اندر شعر جز با خبط نيست * چون قلاسنگ است اندر ضبط نيست در معنى آن كه من أراد أن يجلس مع اللَّه فليجلس مع أهل التصوف [ همنشينى با كاملان ، كمال مىآورد ] آن رسول از خود بشد زين يك دو جام * نه رسالت ياد ماندش نه پيام واله اندر قدرت اللَّه شد * آن رسول اينجا رسيد و شاه شد [ چند تمثيل براى ابيات پيشين ] سيل چون آمد به دريا بحر گشت * دانه چون آمد به مزرع گشت كشت چون تعلق يافت نان با بو البشر * نان مرده زنده گشت و با خبر موم و هيزم چون فداى نار شد * ذات ظلمانى او انوار شد سنگ سرمه چون كه شد در ديده‌گان * گشت بينايى شد آن جا ديدبان اى خنك آن مرد كز خود رسته شد * در وجود زنده‌اى پيوسته شد واى آن زنده كه با مرده نشست * مرده گشت و زندگى از وى بجست [ اگر مىخواهى از احوال پيامبران آگاه شوى قرآن را فهم كن ] چون تو در قرآن حق بگريختى * با روان انبيا آميختى هست قرآن حالهاى انبيا * ماهيان بحر پاك كبريا [ خواندن سطحى قرآن ، تو را با حقيقت انبيا آشنا نكند ] ور بخوانى و نه‌اى قرآن پذير * انبيا و اوليا را ديده گير [ خواندن عميق قرآن ، روح تو را شكوهمند كند ] ور پذيرايى چو بر خوانى قصص * مرغ جانت تنگ آيد در قفص [ هر كه پيرو پيامبران و اولياست بايد از مقتضيات جسمانى ، خود را رها كند ] مرغ كاو اندر قفس زندانى است * مىنجويد رستن از نادانى است روحهايى كز قفسها رسته‌اند * انبياى رهبر شايسته‌اند