جلال الدين الرومي
32
مثنوى معنوى ( فارسى )
نسل ايشان نيز هم بسيار شد * نور احمد ناصر آمد يار شد [ نصرانيان حقستيز به آتش اين فتنه اندر شدند ] و آن گروه ديگر از نصرانيان * نام احمد داشتندى مستهان مستهان و خوار گشتند از فتن * از وزير شوم راى شوم فن هم مخبط دينشان و حكمشان * از پى طومارهاى كژ بيان [ نام محمد ( ص ) ياور و پناهگاه است ] نام احمد اين چنين يارى كند * تا كه نورش چون نگهدارى كند نام احمد چون حصارى شد حصين * تا چه باشد ذات آن روح الامين حكايت پادشاه جهود ديگر كه در هلاك دين عيسى سعى نمود [ حكايتى ديگر از شاهى نصرانىكش ] بعد از اين خونريز درمانناپذير * كاندر افتاد از بلاى آن وزير يك شه ديگر ز نسل آن جهود * در هلاك قوم عيسى رو نمود گر خبر خواهى از اين ديگر خروج * سوره بر خوان و السما ذات البروج سنت بد كز شه اول بزاد * اين شه ديگر قدم بر وى نهاد [ آنكه سنّت بد مىنهد هر لحظه منفور خلايق است ] هر كه او بنهاد ناخوش سنتى * سوى او نفرين رود هر ساعتى [ سنت نيكان و بدان ] نيكوان رفتند و سنتها بماند * وز لئيمان ظلم و لعنتها بماند [ بدان به سوى بدان مىروند ] تا قيامت هر كه جنس آن بدان * در وجود آيد بود رويش بدان [ خير و شر در كنار هم است ] رگ رگ است اين آب شيرين و آب شور * در خلايق مىرود تا نفخ صور [ معارف راستين ، ميراث نيكان است ] نيكوان را هست ميراث از خوشآب * آن چه ميراث است أَوْرَثْنَا الْكِتابَ [ شعلهء طلب نيازمندان ، برگرفته از طلب پيامبران است ] شد نياز طالبان ار بنگرى * شعلهها از گوهر پيغمبرى [ چند تمثيل در توضيح بيت پيشين ] شعلهها با گوهران گردان بود * شعله آن جانب رود هم كان بود نور روزن گرد خانه مىدود * ز آنكه خور برجى به برجى مىرود هر كه را با اخترى پيوستگى است * مر و را با اختر خود هم تگى است طالعش گر زهره باشد در طرب * ميل كلى دارد و عشق و طلب ور بود مريخى خونريز خو * جنگ و بهتان و خصومت جويد او اخترانند از وراى اختران * كه احتراق و نحس نبود اندر آن سايران در آسمانهاى دگر * غير اين هفت آسمان معتبر راسخان در تاب انوار خدا * نى بهم پيوسته نى از هم جدا هر كه باشد طالع او ز آن نجوم * نفس او كفار سوزد در رجوم خشم مريخى نباشد خشم او * منقلب رو غالب و مغلوب خو