جلال الدين الرومي
92
مثنوى معنوى ( فارسى )
كاى خدايا منفقان را سير دار * هر درمشان را عوض ده صد هزار اى خدايا ممسكان را در جهان * تو مده الا زيان اندر زيان [ انفاق بايد بجا باشد ] اى بسا امساك كز انفاق به * مال حق را جز به امر حق مده تا عوض يا بى تو گنج بىكران * تا نباشى از عداد كافران [ نمونهاى تاريخى از انفاق نابجا ] كاشتران قربان همىكردند تا * چيره گردد تيغشان بر مصطفا [ لزوم پيروى از واصلان به حقيقت ] امر حق را باز جو از واصلى * امر حق را در نيابد هر دلى [ مثالى براى انفاق نابجا ] چون غلام ياغيى كاو عدل كرد * مال شه بر باغيان او بذل كرد در نبى انذار اهل غفلت است * كان همه انفاقهاشان حسرت است عدل اين ياغى و دادش نزد شاه * چه فزايد دورى و روى سياه [ نمونهاى تاريخى براى انفاق نابجا ] سروران مكه در حرب رسول * بودشان قربان به اوميد قبول [ دعا براى آنكه انفاق در جايش صورت گيرد ] بهر اين مومن همىگويد ز بيم * در نماز اهد الصراط المستقيم [ برتر ين مرتبهء انفاق ، گذشتن از خود است ] آن درم دادن سخى را لايق است * جان سپردن خود سخاى عاشق است [ خداوند ، پاداش هيچ نكوكارى را ضايع نكند ] نان دهى از بهر حق نانت دهند * جان دهى از بهر حق جانت دهند گر بريزد برگهاى اين چنار * برگ بىبرگيش بخشد كردگار گر نماند از جود در دست تو مال * كى كند فضل خدايت پاى مال [ مثال براى فضيلت انفاق ] هر كه كارد گردد انبارش تهى * ليكش اندر مزرعه باشد بهى [ مثال براى زشتى بخل ] و آن كه در انبار ماند و صرفه كرد * اشپش و موش و حوادث پاك خورد [ دنيا سراب است ، بدان دل مبند ] اين جهان نفى است در اثبات جو * صورتت صفر است در معنات جو [ از خودبينى بگذر تا به حقيقت برسى ] جان شور تلخ پيش تيغ بر * جان چون درياى شيرين را بخر ور نمىدانى شدن زين آستان * بارى از من گوش كن اين داستان قصهى خليفه كه در كرم در زمان خود از حاتم طايى گذشته بود و نظير خود نداشت [ حكايت در بيان طاعات و عبادات ناچيز بنده و لطف بيكران الهى ] يك خليفه بود در ايام پيش * كرده حاتم را غلام جود خويش رايت اكرام و داد افراشته * فقر و حاجت از جهان برداشته بحر و كان از بخششاش صاف آمده * داد او از قاف تا قاف آمده در جهان خاك ابر و آب بود * مظهر بخشايش وهاب بود