عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
96
منازل السائرين ( شرح عبد الرزاق الكاشانى ) ( فارسى )
هيچكس چيزى نخواهد ] و چشمپوشى از هر سببى - و با اين كار تلاش و كوشش كند كه توكل خود را صحيح و راستين گرداند ؛ [ زيرا با جدا ساختن خود از اسباب و ترك آنهاست كه معلوم مىشود سالك واقعا بر خدا توكل دارد يا نه . ] - و همراه با جلوگيرى از شرافتطلبى نفس - [ زيرا بسيار مىشود كه آدمى ازآنرو به سراغ اسباب و وسايط نمىرود كه دست يازيدن به اسباب ، عزّت نفس و كرامت نفس او را از ميان مىبرد . اما توكّل سالك و دورى او از اسباب نبايد به انگيزهء كسب عزّت و شرافت براى خود باشد . ] - و به خاطر آنكه خود را براى حفظ واجبات [ و انجام عبادات ] فارغ سازد . درجهء سوّم ، توكّل همراه با شناخت و معرفت توكل است ، كه [ اين معرفت ] سالك را به رهايى از نقص توكّل سوق مىدهد . و آن معرفت ، اين است كه سالك بداند مالكيت حقتعالى نسبت به اشياء ، مالكيت عزّت [ و قهر و غلبه ] است ، و هيچ كس را با او در آن [ عزت و نه در هيچ چيزى ] مشاركتى نيست تا شركت خود را به او واگذارد . [ در واقع ، حقيقت عبوديت و ] عبوديت صحيح ، بالضرورة ، آن است كه بنده بداند تنها حقتعالى است كه مالك همهء اشياء است ، [ واحدى با او در اين امر شريك و انباز نيست . ] [ توكل در اين درجه آن است كه سالك همهء افعال را از حق ببيند و به شهود توحيد افعالى باريابد . در اين منزل ، صورت ، صورت توكل است اما سالك ، نقصان توكل را ، بدان معنا كه در درجهء اول و دوم گذشت ، مىداند ؛ و آن نقيصه اين است كه توكلكننده خدا را در امور خود وكيل قرار مىدهد ، حال آنكه چيزى براى او نيست و اساسا انتساب امر به خودش و اينكه بگويد « امر خود را به خدا مىسپارم » شرك است و در ديدهء حقبينان ، باطل . خلاصه آنكه توكلكننده ، امر را به غير نسبت مىدهد ، و وكيل قرار دادن را به خود ، و وكالت را به خدا منتسب مىسازد ، درحالىكه همهء اينها نقصان است و شناخت و معرفت اين نقصانها موجب رهايى سالك از آن مىگردد . ]