عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
27
منازل السائرين ( شرح عبد الرزاق الكاشانى ) ( فارسى )
همهء حسن و نيكويى ، شايد آنها را كافى و بىنيازكننده [ از نوشتارى ديگر ] نيابى . برخى از ايشان به اصول [ و كليات ] اشاره كرده و به تفصيل كامل مطلب نپرداخته است ؛ [ و ازاينرو ، نقاط ابهام فراوانى را باقى گذارده است . ] و برخى از ايشان حكايتها [ و داستانها ] يى را فراهم آورده است امّا آنها را [ به گونهاى درخور و مناسب با حوصلهء خواننده ] تخليص نكرده و نكات [ و دقايق و نتيجهء آن حكايات ] را بيان نكرده است . بعضى ديگر مقامات خاصه را از ضرورتهاى عامه تفكيك نكرده [ و آن دو را از هم جدا نساخته ] است . [ تفاوت ميان ضرورتهاى عامه و مقامات خاصه آن است كه مثلا زهد ، نسبت به عامى مبتدى ، ضرورى است . و زهد او همان دورى از لذايذ دنيوى است ، امّا زهد خاصه همان زهد در زهد است ، كه مقامى عالى و و الا به شمار مىرود . در اين مقام ، بنده اساسا براى دنيا ، وزن و قدر و ارزشى نمىبيند تا پرهيز از لذايذ آن ، مقامى براى او به شمار آيد . نزد چنين بندهاى ، دارايى و نادارى ، بيمارى و صحت يكسان است . ] و بعضى از ايشان شطح بندهء مغلوب را مقام به شمار آورده و بوح [ - ظهور ] واجد و رمز متمكن را چيزى عمومى قرار داده است . [ مقصود از شطح ، كلامى است كه بوى ادعا و انانيت مىدهد ، مانند اينكه بگويد : « من خالق جهان هستم » يا « در آستين من جز خدا نيست . » و ظهور واجد ، مانند گفتن « انا الحق » است كه حلاج بر زبان آورد . و رمز متمكن مانند آنكه بگويد : « منم كه باقى به بقاى حق هستم » يا « منم كه موجود به وجود حق هستم . » ] و غالب ايشان اساسا از درجات ، سخنى به ميان نياوردهاند . و اعلم أنّ العامّة من علماء هذه الطائفة و المشيرين « 1 » إلى هذه الطريقة ، اتّفقوا على أنّ النهايات لا تصحّ إلّا بتصحيح البدايات ؛ كما أنّ الأبنية لا
--> ( 1 ) - دخ : المبشرين .