عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
194
منازل السائرين ( شرح عبد الرزاق الكاشانى ) ( فارسى )
لسان وحشىّ فى العمر مرّة ، لحاجة سمع مريد صادق إليها ، لا يوقف على مخرجها ، و لا يؤبه بصاحبها . « 1 » و هذا شىء لا يلخّص من الكهانة و ما ضاهاها ؛ لأنّها لم تشر عن عين ، و لم تصدر عن علم ، و لم تسق بوجود . فراست بر سه درجه است : درجهء نخست ، فراستى ناگهانى است كه به ندرت مىآيد ، و در همهء عمر تنها يكبار بر زبانى وحشى [ - زبان كسى كه با ياد خدا أنس ندارد و از اهل اللّه نيست ] مىافتد ، [ و جريان اين سخن بر زبان او ] به خاطر آن [ است ] كه انسان مريد صادقى آن را بشنود . [ يعنى گاهى اتفاق مىافتد كه انسان با آنكه در ارادهء خود صادق است اما يقينش به راهش ضعيف است و نيازمند آن است كه يقينش با شنيدن آن سخن تقويت شود ؛ يا آنكه شبههاى بر او عارض شده كه او را متحير ساخته است ؛ و در اين هنگام خداى متعال بر زبان كسى كه اهل معرفت نيست ، كلامى را جارى مىسازد كه شبههء او را بر طرف كند . ] بدون آنكه گويندهء آن سخن بداند آن كلام از كدام موطن خارج گشته است ، و به صاحب آن سخن [ به خاطر آنكه از اهل كرامت نيست و انسانى عادى و معمولى به شمار مىرود ] اعتنا و التفاتى نمىشود . و اين چيزى است كه از كهانت و امورى مانند آن [ مثل ستارهبينى ] تمييز داده نمىشود . زيرا از سرچشمهء حقيقت نشأت نيافته و از علم صادر نگشته است ، [ بلكه صاحب آن سخن ، خودش در شك و گمان و ترديد ، نسبت به كلام خود بسر مىبرد ، و نهايتا ظن به صحت آن دارد ، و از [ آب ] وجود [ و مشاهده « 2 » ] سيراب نگشته است . [ چون صاحب آن سخن نه از اهل شهود است و نه از اهل صفا و أنس با خدا . ] و الدرجة الثانية فراسة تجنى من غرس الإيمان ، و تطلع من صحّة الحال ،
--> ( 1 ) - ك : لصاحبها . ( 2 ) - نزد اين طايفه به شهود ، وجود گفته مىشود .