سعدى

35

بوستان ( فارسى )

نخفتست مظلوم از آهش بترس * ز دود دل صبحگاهش بترس نترسى كه پاك اندرونى شبى * برآرد ز سوز جگر يا ربى ؟ نه ابليس بد كرد و نيكى نديد ؟ * بر پاك نايد ز تخم پليد * * * 760 مدر پردهء كس بهنگام جنگ * كه باشد ترا نيز در پرده ننگ « 1 » مزن بانگ بر شيرمردان درشت * چو با كودكان برنيايى بمشت يكى پند ميداد « 2 » فرزند را * نگه‌دار پند خردمند را مكن جور بر خردكان اى پسر * كه يك روزت افتد بزرگى بسر نميترسى اى گرگك كم « 3 » خرد * كه روزى پلنگيت برهم درد 765 بخردى درم زور سرپنجه بود * دل زيردستان ز من رنجه بود بخوردم يكى مشت زورآوران * نكردم دگر زور بر « 4 » لاغران * * * الا تا بغفلت نخفتى « 5 » كه نوم * حرامست بر چشم سالار قوم غم زيردستان بخور زينهار * بترس از زبردستى روزگار نصيحت كه خالى بود از غرض * چو داروى تلخست دفع مرض حكايت 770 يكى را حكايت كنند از ملوك * كه بيمارى رشته كردش چو دوك چنانش درانداخت ضعف جسد * كه ميبرد بر زيردستان حسد كه شاه ار چه بر عرصه نام‌آورست * چو ضعف آمد از بيدقى « 6 » كمترست نديمى زمين ملك بوسه داد * كه ملك خداوند جاويد باد درين شهر مردى مبارك‌دمست * كه در پارسايى چنويى كمست 775 نرفتست هرگز ره « 7 » ناصواب * دلى « 8 » روشن و دعوتى « 9 » مستجاب نبردند پيشش مهمات كس * كه مقصود حاصل نشد در نفس

--> ( 1 ) . اين بيت در بعضى از نسخ نيست . ( 2 ) . ميگفت . ( 3 ) . گرگ ناقص . ( 4 ) . با . ( 5 ) . نخسبى . ( 6 ) . بنده‌اى . ( 7 ) . برو . ( 8 ) . دلش . ( 9 ) . دعوتش .