سعدى
9
بوستان ( فارسى )
به راه تكلف مرو سعديا * اگر صدق دارى بيار و بيا 195 تو منزلشناسى و شه راهرو * تو حقگوى و خسرو حقايق شنو چه حاجت كه نه كرسى آسمان * نهى « 1 » زير پاى قزل ارسلان مگو پاى عزت بر افلاك نه * بگو روى اخلاص بر خاك نه بطاعت بنه چهره بر آستان * كه اينست سر جادهء راستان اگر بندهاى سر برين در بنه * كلاه خداوندى از سر بنه 200 بدرگاه فرمانده ذو الجلال * چو درويش پيش توانگر بنال چو طاعت كنى لبس شاهى مپوش * چو درويش مخلص برآور خروش كه پروردگارا « 2 » توانگر تويى * توانا و درويشپرور تويى نه كشور خدايم نه فرماندهم * يكى از گدايان اين درگهم « 3 » تو برخيز و نيكى دهم دسترس * و گرنه چه خير آيد از من به كس « 4 » 205 دعا كن بشب چون گدايان بسوز * اگر ميكنى پادشاهى بروز كمر بسته گردنكشان بر درت * تو بر آستان عبادت سرت زهى بندگان را خداوندگار * خداوند را بندهء حقگزار حكايت كنند از بزرگان دين * حقيقتشناسان عين اليقين كه صاحبدلى بر پلنگى نشست * همى راند رهوار و مارى بدست 210 يكى گفتش اى مرد راه خداى * بدين ره كه رفتى مرا ره نماى چه كردى كه درّنده رام تو شد * نگين سعادت بنام تو شد بگفت ار پلنگم زبونست و مار * وگر پيل و كركس ، شگفتى مدار « 5 » تو هم گردن از حكم داور مپيچ * كه گردن نپيچد ز حكم تو هيچ چو حاكم بفرمان داور بود * خدايش نگهبان و ياور بود 215 محالست چون دوست دارد ترا * كه در دست دشمن گذارد ترا
--> ( 1 ) . نهد . ( 2 ) . پروردگار . ( 3 ) . در بعضى از نسخ پس از اين بيت : چه برخيزد از دست كردار من ؟ * مگر دست لطفت شود يار من ( 4 ) . در بعضى از نسخ پس از اين بيت : خدايا تو بر كار خيرم بدار * و گرنه نيايد ز من هيچ كار ( 5 ) . در يكى از نسخ بجاى پنج بيت پيش اين سه بيت است : يكى ديدم از عرصهء زنگبار * كه پيش آمدم بر پلنگى سوار چنان هول از آن حال بر من نشست * كه ترسيدنم پاى رفتن ببست تبسمكنان دست بر لب گرفت * كه سعدى مدار آنچه ديدى شگفت