سعدى

7

بوستان ( فارسى )

145 نبينى در ايام او رنجه‌اى * كه نالد ز بيداد سر پنجه‌اى كس اين رسم و ترتيب و آيين نديد * فريدون با آن شكوه اين نديد از آن پيش حق پايگاهش قويست * كه دست ضعيفان بجاهش قويست چنان سايه گسترده بر عالمى * كه زالى نينديشد از رستمى همه وقت مردم ز جور زمان * بنالند و از گردش آسمان 150 در ايّام عدل تو اى شهريار * ندارد شكايت كس از روزگار بعهد تو مىبينم آرام خلق * پس از تو ندانم سرانجام خلق هم از بخت فرخنده فرجام تست * كه تاريخ سعدى در ايّام تست كه تا بر فلك ماه و خورشيد هست * درين دفترت ذكر جاويد هست ملوك ار نكو نامى اندوختند * ز پيشينگان سيرت آموختند 155 تو در سيرت پادشاهىّ خويش * سبق بردى از پادشاهان پيش سكندر به ديوار رويين و سنگ * بكرد از جهان راه يأجوج تنگ ترا سدّ يأجوج كفر از زرست * نه رويين « 1 » چو ديوار اسكندرست زبان‌آورى كاندرين امن و داد * سپاست نگويد زبانش مباد زهى بحر بخشايش و كان جود * كه مستظهرند از وجودت وجود 160 برون بينم اوصاف شاه از حساب * نگنجد درين تنگ ميدان كتاب گر آن جمله را سعدى انشا كند * مگر دفترى ديگر املا كند فرو ماندم از شكر چندين كرم * همان به كه دست دعا گسترم جهانت بكام و فلك يار باد * جهان‌آفرينت نگهدار باد بلنداخترت عالم افروخته * زوال اختر دشمنت سوخته 165 غم از گردش روزگارت مباد * وز انديشه بر دل غبارت مباد كه بر خاطر پادشاهان غمى * پريشان كند خاطر عالمى دل و كشورت جمع و معمور باد * ز ملكت پراكندگى دور باد تنت باد پيوسته چون دين درست * بدانديش را دل چو تدبير سست « 2 » درونت بتأييد حق شاد باد * دل و دين و اقليمت آباد باد 170 جهان‌آفرين بر تو رحمت كناد * دگر هرچه گويم فسانست و باد همينت بس از كردگار مجيد * كه توفيق خيرت بود بر مزيد

--> ( 1 ) . سنگين . ( 2 ) . دلت باد پيوسته چون تن‌درست * بدانديش پيوسته تدبير سست