سعدى

5

بوستان ( فارسى )

ندانم كدامين سخن گويمت * كه و الا « 1 » ترى ز آنچه من گويمت ترا عزّ لولاك تمكين بسست * ثناى تو طه و يس بسست چه وصفت كند سعدى ناتمام * عليك الصلاة اى نبى السّلام سبب نظم كتاب در اقصاى عالم « 2 » بگشتم بسى * بسر بردم ايام با هركسى 100 تمتع بهر گوشه‌اى يافتم * ز هر خرمنى خوشه‌اى يافتم چو پاكان شيراز خاكى نهاد * نديدم كه رحمت برين خاك باد تولّاى مردان اين پاك‌بوم * برانگيختم خاطر از شام و روم دريغ آمدم ز آن‌همه بوستان * تهيدست رفتن سوى « 3 » دوستان بدل گفتم از مصر قند آورند * بر دوستان ارمغانى برند 105 مرا گر تهى بود از آن قند دست * سخنهاى شيرين‌تر از قند هست نه قندى كه مردم به صورت خورند * كه ارباب معنى بكاغذ برند چو اين كاخ دولت بپرداختم * برو ده در از تربيت ساختم يكى باب عدلست و تدبير و راى * نگهبانى خلق و ترس خداى دوم باب احسان نهادم اساس * كه منعم « 4 » كند فضل حق را سپاس 110 سوم باب عشقست و مستىّ و شور * نه عشقى كه بندند بر خود به زور چهارم تواضع ، رضا پنجمين * ششم ذكر مرد قناعت‌گزين به هفتم در از عالم تربيت * بهشتم در از شكر بر عافيت نهم باب توبه است و راه صواب * دهم در مناجات و ختم كتاب بروز همايون و سال سعيد * بتاريخ فرّخ ميان دو عيد 115 ز ششصد فزون بود پنجاه و پنج * كه پردر شد اين نامبردار گنج بماندست با دامنى گوهرم * هنوز از خجالت به زانو سرم « 5 » كه در بحر لؤلؤ صدف نيز هست * درخت بلندست در باغ و پست الا اى خردمند پاكيزه‌خوى * خردمند نشنيده‌ام عيبجوى قبا گر حريرست و گر پرنيان * بناچار حشوش بود در ميان

--> ( 1 ) . بالا . ( 2 ) . گيتى . ( 3 ) . بر . ( 4 ) . محسن . ( 5 ) . اين بيت و بيت بعد در بعضى از نسخه‌ها نيست .