سعدى

4

بوستان ( فارسى )

امام رسل پيشواى سبيل * امين خدا مهبط جبرئيل 70 شفيع الورى خواجهء بعث و نشر * امام الهدى صدر ديوان حشر كليمى كه چرخ فلك طور اوست * همه نورها پرتو نور اوست شفيع مطاع نبى كريم * قسيم جسيم نسيم وسيم يتيمى كه ناكرده « 1 » قرآن درست * كتبخانهء چند ملت بشست چو عزمش برآهيخت شمشير بيم * بمعجز ميان قمر زد دو نيم 75 چو صيتش در افواه دنيا فتاد * تزلزل در ايوان كسرى فتاد به لاقامت لات بشكست خرد * باعراز دين آب عزّى ببرد نه از لات و عزى برآورد گرد * كه تورية و انجيل منسوخ كرد « 2 » شبى برنشست از فلك برگذشت * بتمكين و جاه از ملك درگذشت چنان گرم در تيه قربت براند * كه بر سدره جبريل ازو بازماند 80 به دو گفت سالار بيت الحرام * كه اى حامل وحى برتر خرام چو در دوستى مخلصم يافتى * عنانم ز صحبت چرا تافتى بگفتا فراتر مجالم نماند * بماندم كه نيروى بالم نماند اگر يكسر موى برتر پرم * فروغ تجلى بسوزد پرم نماند بعصيان كسى در گرو * كه دارد چنين سيدى پيشرو 85 چه نعت پسنديده گويم ترا * عليك السّلام اى نبىّ الورا درود ملك بر روان تو باد * بر اصحاب و بر پيروان تو باد نخستين ابو بكر پير مريد * عمر پنجه بر پيچ « 3 » ديو مريد خردمند عثمان شب‌زنده‌دار * چهارم على شاه دلدل سوار خدايا به حق بنى فاطمه * كه بر قولم ايمان كنم خاتمه 90 اگر دعوتم رد كنى ور قبول * من و دست و دامان آل رسول چه كم گردد اى صدر فرخنده‌پى * ز قدر رفيعت بدرگاه حى كه باشند مشتى گدايان خيل * بمهمان دار السلامت طفيل خدايت ثنا گفت و تبجيل كرد * زمين‌بوس قدر تو جبريل كرد بلند آسمان پيش قدرت خجل * تو مخلوق و آدم هنوز آب و گل 95 تو اصل وجود آمدى از نخست * دگر هرچه موجود شد فرع تست

--> ( 1 ) . خوانده . ( 2 ) . اين بيت در بعضى از نسخه‌ها نيست . ( 3 ) . پنج .